صدور انقلاب: ايشان معتقد بود «پيروزي كامل انقلاب، در داخل است. ما در حقيقت، انقلاب را صادر نميكنيم، انقلاب خود به خود صادر ميشود.»
معيار انقلاب: «هر چه انسانتر بشويم، انقلابيتر شدهايم و شهداي ما، ما را انسانتر ميكنند.»
تداوم انقلاب: «انقلاب ما با خواهش و تمنا تداوم نمييابد، بايد جامعه دگرگوني بنيادي بيابد.»
انقلاب، ناجي انسانها: «انقلاب، نجاتبخش انسانهاست و ما به خاطر انقلاب، آماده شهادت هستيم».
اسلام و انقلاب: «مردم متعهد به انقلاب و وفادار به امام را مورد خطاب قرار ميدهم و از همه ميخواهم به اسلام بيشتر بينديشند و براساس معيارهاي اسلامي با يكديگر برخورد كنند و در هر حال، اسلام را ملاك حركت و تفكر و عمل خود قرار بدهند.»
انقلاب و استقلال: «ما نه محتاج روس هستيم و نه آمريكا، چراكه از آنها بالاتريم. ما همواره اصل مستقل بودن را در روابط خارجي خود و سپس رفع نيازمنديها را به خاطر خواهيم داشت.»
انقلاب و قانون اساسي: «تحقق قانون اساسي، ازجمله مسائل مهم مملكت ماست كه بايد همه تلاش كنيم كه قانون اساسي را آن طور كه هست، پياده كنيم.»
انقلاب و ولايت فقيه: «آنچه ما فرياد ميكنيم، اين است كه رهبري در ايران بايد به ولايت فقيه باشد. از مردم ميخواهم خودشان را با رهبر پيوند دهند و رهبر را به عنوان يك الگوي كامل اين انقلاب، هميشه در ذهنشان داشته باشند.»
انقلاب و آزادي: «ما اسلام را بر كسي تحميل نميكنيم، ولي اجازه فساد و فحشا را هم به كسي نخواهيم داد و هرگز اجازه نميدهيم كسي با عنوان كردن آزادي غربي، اين گونه مسائل را در كشور ما رواج دهد.»
انقلاب و مسووليت همگاني ملت: «هر فرد انقلابي، در حيطه كار خودش نخستوزير است، رئيسجمهور است، وزير است و مسوول است.»
نقش احزاب در پيروزي انقلاب و نقش عاشورا و مساجد از ديدگاه شهيد باهنر، بسيار برجسته و مهم بود. از ديدگاه وي، انقلاب اسلامي، انقلابي فرهنگي است، فرهنگي كه سرانجام جهاني خواهد شد و پيامد آن جز استقبال جهانيان از اين فرهنگ نخواهد بود، زيرا هدف اصلي انقلاب، دفاع از مستضعفان است و با قوانين اسلامي كه برخاسته از وجود هر انساني است، شكل يافته است.
دكتر باهنر انقلاب ايران را انقلابي ملي نميدانست، بلكه آن را انقلابي جهاني به شمار ميآورد و ميفرمود: «2 نوع موج و توفان، اين انقلاب شما در تمام جهان به وجود آورده است، يكي زنگ خطري است كه اين انقلاب براي طاغوتها ايجاد كرده است. انقلاب مستضعف ما زنگ خطر و تندباد خشم بود».
نكته ديگري كه ايشان در مصاحبههايش بر آن تاكيد ميكرد، اين بود كه: «بعد از آن كه انقلاب شما پيروز شد، ما در اعماق زواياي دنيا چشم اميدمان را به اين مركز شما دوختهايم و آمدهايم تا از شما براي نجات خودمان كمك بگيريم».
ايشان در بخشي ديگر از سخنان خود ميفرمايد: «هر پيروزي كه عليه طاغوت انجام شود، هر پيروزي كه عليه مستكبر انجام ميشود، هر پيروزي كه عليه مترف انجام ميشود، بايد به دنبال اين پيروزي، اقدامهاي فعال و جدي در راه حاكميت مستضعفان و روي كار آمدن محرومان و بيچارگان و آنها كه در جامعه از حقوق اوليه خود محروم بودهاند، انجام گيرد.»
از ديدگاه شهيد باهنر، نظام سياسي ترسيم شده در قانون اساسي بر 3 مساله استوار است: حكومت مردم، حضور اسلام در تمام ارگانهاي حكومتي و مساله رهبري ولايت فقيه و اسلامشناسان آگاه و شجاع و مدبر.
دكتر باهنر، آفتهاي انقلاب را غرور ناشي از پيروزي و بازگشت روحيه خودخواهي و گرايش به رفاهطلبي و ويژگيهاي پيش از خودسازي دوران انقلاب ميدانست.
از ديدگاه شهيد باهنر استحكام اسلام و نظام اسلامي به عواملي بستگي دارد كه عبارتند از بصيرت، خودسازي، تواضع، تقوا، جلوگيري از هوسپرستي و پيروي از طريق هدايت، اجتناب از گناه، دوستي با برادران ديني، گوش دادن به علما و پذيرش حرف آنان، ترك انتقام به هنگام قدرت، زشت شمردن همراهي با باطل، نيكو شمردن پيروي از حق، جلوگيري از شادمانيهاي غفلتآور، دوري از كارهاي باطل، افزايش عقل، به ارث گذاشتن صفات نيكو، از بين بردن حرص، ريشهكن كردن مكر و حيله، نظم دادن به از هم گسيختگيها و روآوردن به اصالت و استحكام.
شهيد باهنر در دوران ممنوعالمنبر بودن، افزون بر فعاليتهاي فرهنگي به اصلاح كتابهاي درسي مشغول بود. از جمله فعاليتهاي وي عبارتند از:
1 ـ تاسيس دفتر نشر فرهنگ اسلامي كه سالانه ميليونها نسخه كتاب مفيد منتشر ميكرد.
2 ـ تاسيس و راهاندازي مدرسه راهنمايي مفيد
3 ـ تاسيس مكتب اميرالمومنين
4 ـ تاسيس كانون توحيد
5 ـ راهاندازي و تاسيس مدرسه رفاه
گفتني است در بيشتر اين فعاليتها شهيد رجايي نيز با ايشان همكاري ميكرد. با گسترش اعتصابها، تظاهرات و مخالفتهاي مردم با رژيم منحوس پهلوي، شهيد باهنر و شهيد رجايي به افشاي چهره رژيم شاه پرداختند و با عضويت در كميته تنظيم اعتصابها و عضويت در شوراي انقلاب، اهداف انقلابي خود را تحقق بخشيدند و سرانجام در سال 1357، حزب جمهوري اسلامي را تشكيل دادند. پس از شهادت دكتر بهشتي در فاجعه 7 تير 1360، شهيد باهنر به دبيركلي حزب درآمد و تا زمان نخستوزيري اين مسووليت را برعهده داشت. شهيد باهنر در سال 1360 به نخستوزيري رسيد.
شهيد رجايي نيز در طول اين سالها در زندان، محور تشكل عناصر مومن و معتقد به رهبري حضرت امام خميني(ره) بود. اين فعاليت موجب شد در زندان اوين، از هر سو مورد تهاجم نيروهاي زندان قرار گيرد. در آستانه انقلاب نيز شهيد رجايي پس از آزادي از زندان، نهتنها فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي خود را ترك نكرد، بلكه با جديت آنها را پيگيري كرد.
ايشان فعاليت خود را در كميته استقبال از امام خميني(ره) ادامه داد و با مسووليتي كه در زمينه تبليغات و راهپيماييها برعهده گرفت، خانه خود را به محل نوشتن پلاكاردهاي راهپيمايي تبديل كرد. شهيد رجايي پس از دستگيري سران رژيم، مسووليت نگهداري و بازجويي از سران رژيم و ساواك شاه را برعهده گرفت.
پس از اعلام تشكيل دولت موقت، شهيد رجايي به عنوان مشاور وزير برگزيده شد و پس از استعفاي وزير، وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت. همزمان با انتخابات نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي، شهيد رجايي به مجلس راه يافت و پس از چندي نخستوزير شد. پس از آن كه امام خميني(ره)، بنيصدر را از رياست جمهوري عزل كرد، شهيد رجايي با راي بالاي مردم ايران، به رياست جمهوري اسلامي ايران انتخاب شد. شهيد رجايي در دوران كوتاه 29روزه رياستجمهوري خود همواره شهيد دكتر باهنر را بهعنوان نخستوزير و يار هميشگياش در كنار خود داشت.