gototopgototop
 
   
 
 

گزارش ویژه

13900303125158d3e.jpg

«دشمن خيلى اين را مغتنم مى‌شمارد كه وقتى قصد تجاوز دارد و وارد خاك مى‌شود، تا جايى كه مى‌تواند بماند، بعد هم كه رفت بيرون، ما لب مرزها بايستيم او تجديد قواى خودش بكند و هنگامى كه باز لازم دانست و مصلحت دانست برگردد، تجاوز خودش را آغاز كند.»

جدید ترین اخبار

عضویت در سامانه پیامک

نام و نام خانوادگی: شماره همراه
 
 
Array چاپ Array نسخه چاپی
کد خبر: 25190
 فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان

دكتر عصام العماد

رهبر انقلاب اسلامی در خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران، سه گروه را به عنوان بازیگران بیداری اسلامی منطقه عنوان كردند: اول آمريكا، ناتو، رژيم صهيونيستى و متحدين و وابستگانشان در برخى رژيمهاى عربى؛ دوم ملتها و جوانان‌ و سوم احزاب و فعالان سياسىِ اسلامى و غير اسلامى‌. رهبری انقلاب اما درباره‌ی گروه دوم گفتند: «ملتها چه ميخواهند؟ نظرسنجى‌هاى مكرر آمريكائى‌ها در مصر و اكثر كشورهاى اسلامى، واقعيت را به آنها گفته است. از 2003 تا 2008 ميزان گرايش به مسجد و شعائر اسلامى، از جمله حجاب و پوشش زنان، بين 40% تا 75% در ملتها از مصر و اردن تا تركيه و مالزى و... افزايش يافته و ميزان نفرت از آمريكا با ميانگين 85% در كشورهاى اسلامى و عربى بالا رفته و بويژه پس از ديدن پيروزى جوانان حزب‌اللّه و حماس در جنگهاى 33 روزه و 22 روزه و شكست و خروج آمريكا بدون هيچ دستاوردى در عراق، اميد به پيروزى و آينده، در جوانان عرب مضاعف شده است.» دكتر عصام العماد، متفكر و محقق یمنی به بررسی جایگاه ملت‌ها و جوانان در بیداری اسلامی و نیز وقایع اثرگذار بر شكل‌گیری این انقلاب‌ها پرداخته است.

یكی از ویژگی‌های بارز انقلاب‌های منطقه، نقش‌آفرینی برجسته‌ی توده‌ها‌ی مردم بوده است. بیشترین گروه تأثیرگذار مردمی هم جوانان بوده‌اند. تحلیل شما از چرایی حضور فعال جوانان در این عرصه چیست؟

نخستین حركت‌های انقلابی در تونس، مصر و لیبی را انجمن‌های دانشجویی آغاز كردند. یعنی جرقه و حركت اول نهضت را جوانان زدند و صنف‌های دیگر از پی آنها به میدان آمدند و به آنان ملحق شدند. حتی متفكرینی مانند «فهمی هویدی» یا «محمد حسنین هیكل» گفته‌اند كه ما به واسطه‌ی حركت جوانان حركت كردیم. یعنی اول جوانان جلو افتادند و سپس نویسندگان و متفكران و روحانیان و هنرمندان و دیگر اقشار به میدان آمدند. همچنین جوانان علاوه بر میدان مبارزه‌ی عینی، در شبكه‌های اجتماعی اینترنتی هم حضور بسیار فعالی داشتند.

واضح است كه بینش جوانان امروز نسبت به بینش جامعه‌ی اعراب در گذشته تغییر كرده است. سطح فهم و آگاهی جوانان امروز از مسائل سیاسی و اقتصادی بسیار بیشتر از گذشته است. جوانان امروز خوب می‌دانند كه باید در جریانات سیاسی كشورشان نقش فعالی را ایفا كنند. اولین جرقه‌های انقلاب تونس در منطقه‌ا‌ی به نام «بوزید» به دست جوانان زده شد. همین آقای «بوعزیزی» كه با خودسوزی خودش آتش اعتراضات تونس را شعله‌ور كرد، یك جوان 24 ساله بود.

 

  • پخش سخنرانی‌های سید حسن نصرالله در سال‌های گذشته نیز به‌تدریج بر جوانان عرب تأثیر گذاشت. آنها می‌دیدند كه یك روحانیِ فرزند رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به‌تنهایی در برابر آمریكا و قدرت‌های غرب ایستاده است. چنین شخصیتی در طول زمان ناخودآگاه به الگوی آنها تبدیل شده است.


برای یك جوان احساس «عزت» و «كرامت» بسیار مهم است. جوانان منطقه احساس كرده‌اند كه حاكمان وابسته‌شان كرامت انسانی آنها را پایمال كرده‌اند. وابستگی و كرنش این حاكمان در برابر اسرائیل، جوانانشان را آزرده است. جوانان تونس وقتی می‌دیدند كه نیروهای اسرائیلی به‌راحتی با فلسطینی‌های مقیم تونس برخورد می‌كنند و بن‌علی هیچ عكس‌العملی نشان نمی‌دهد، احساس حقارت می‌كردند. من یادم می‌آید كه در همان ایام یكی از شبكه‌ها برنامه‌ای به نام آزادی را با حضور جوانان ترتیب داد و بیشتر جوانان در آن برنامه از این انتقاد می‌كردند كه چرا كرامت ندارند. بنابراین می‌توان گفت كه تبعیت محض رهبران كشورهای عربی از غرب، یك عامل مهم شكل‌گیری حركت‌های امروز منطقه بوده است. جوانان سرزمین‌های اسلامی به دنبال آزادی بوده‌اند؛ آزادی از قید اسارت و دنباله‌روی آمریكا.

عامل مهم دیگری كه در این تحولات نقش مهمی داشت، مسئله‌ی فلسطین بود. اسرائیل به غزه حمله كرد و رهبران كشورهای عربی نه‌تنها به یاری مظلومان غزه نشتافتند، بیشرمانه به اسرائیل كمك كردند. عامل دیگر در ایجاد این نهضت، ظلمی بود كه حاكمان منطقه نسبت به جنبش‌های اسلامی روا می‌داشتند. نمونه‌اش هم اعدام شهید «سید قطب» در سال 1966میلادی است. سید قطب شخصیت بزرگ علمی و مفسر قرآن بود. او كتابی به نام «آینده در قلمرو اسلام» دارد كه اتفاقاً آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی آن را ترجمه كرده است. هنوز هم در بسیاری از خانه‌های مصر و تونس و مراكش و یمن و دیگر كشورهای منطقه و حتی در خانه‌های روستاییان كتاب‌های سید قطب را می‌توان یافت. اما حاكمان جائر عرب چنین شخصیت ارزشمندی را -مانند دیگر شخصیت‌های مؤثر اسلامی- در 60 سالگی به شهادت رساندند. همه‌ی این مسائل وقتی روی هم انباشته شد، كوهی از نارضایتی‌های مردم منطقه را ایجاد كرد كه نهایتاً به انقلاب انجامید.

به نظر شما با توجه به برخوردهای گذشته‌ی حاكمان كشورهای عربی با اسلام‌گراها، وضعیت آنان در شرایط جدید چگونه خواهد بود؟
واضح و روشن است كه جایگاه اصلی در تحولات امروز منطقه متعلق به اسلام‌گراها است؛ البته طیف‌های دیگر نیز در بسیاری از جهت‌گیری‌ها و عملكردها با اسلام‌گراها مشابهت و همسویی دارند. غربی‌ها فكر می‌كردند كه می‌توانند از طیف‌هایی مانند لاییك‌ها، ملی‌گراها یا جریان‌های چپ استفاده كنند، اما این اتفاق نیفتاد. این گروه‌ها اگرچه اسلامی نیستند، اما ضد اسلام هم نیستند. جالب است بدانید كسانی كه شعار مرگ بر آمریكا سر می‌دهند، فقط هواداران جنبش‌های اسلامی نیستند. مثلاً حتی مسیحی‌های مصر هم شعار مرگ بر آمریكا سرمی‌دهند.

پس از انقلاب 1952 مصر، انقلاب 1962یمن، انقلاب 1968 عراق، قیام تونس و انقلاب الجزایر، حكومت‌هایی در این كشورها روی كار آمدند كه رهبران جنبش‌های اسلامی را در بدو امر به زندان انداختند و سعی كردند حاكمیت منهای اسلام را پیاده كنند. مثلاً در تونس قانونی را به تصویب رساندند كه اگر مردی به همراه خانمی باشد و ثابت شود همسر دوم او است، مرد را زندانی می‌كردند، اما اگر ثابت شود كه این خانم، دوست عشقی آن آقا است و حتی مرتكب زنا هم شده‌اند، هیچ كاری با آن دو نداشتند و مجازاتی متوجه آنها نیست. یعنی حكومت تونس علناً قوانین اسلامی را در این كشور كه بیشتر جمعیتش مسلمان بودند، زیر پا می‌گذاشت.

نتیجه‌ی این‌گونه أعمال حكومت‌ها إعمال چنین قانون‌هایی بود كه شما امروز می‌بینید بیشترین رأی مردم مصر به جنبش‌های اسلامی و به‌ویژه اخوان‌المسلمین است. در تونس نیز همین اتفاق رخ داد. آقای راشد الغنوشی بیست سال خارج از تونس بود و به اعدام محكومش كرده بودند، اما وقتی به این كشور برگشت، مورد استقبال میلیون‌ها نفر از مردم تونس قرار گرفت. اوضاع در یمن هم به همین صورت است و مدیریت انقلاب در دست جنبش‌های اسلامی است.

در چنین شرایطی كه غربی‌ها یا مهره‌های خود را در كشورهای عربی از دست داده‌اند یا این‌كه ملت‌ها مهره‌های آنها را شناخته‌اند، از چه راه‌هایی برای انحراف افكار عمومی جوانان استفاده می‌كنند؟

من معتقدم كه غربی‌ها و رژیم‌های استكباری و به‌ویژه آمریكا از قیام 350 میلیون نفری مردم جهان عرب غافلگیر شده‌اند. آنها اصلاً گمان نمی‌كردند روزی برسد كه مردم حُسنی مبارك یا بن علی را سرنگون كنند. غربی‌ها پس از تحولات مصر و تونس احساس خطر كردند و دیدند كه نزدیك است 22 كشور عربی را از دست بدهند. به‌ویژه كه فاصله‌ی بین سرنگونی‌ها زیاد نبود. بنابراین آنها امروز به دنبال كاهش خسارات خود هستند. آنها خوب می‌دانند كه نباید علناً در برابر 350 میلیون عرب در 22 كشور اسلامی بایستند و این یك خسارت بزرگ برای آنها به بار خواهد آورد. به همین خاطر به تكرار شعارهای مردمی روی آورده‌اند و از دموكراسی و آزادی حرف می‌زنند، اما در خفا مواضع متناقضی داشته و یك روز علیه مبارك و یك روز علیه مردم موضع گرفته‌اند.

یكی از مواردی كه برای اولین بار در تاریخ كشورهای عربی، در یمن و در مصر و تونس اتفاق افتاد، آتش زدن پرچم آمریكا بود. سابقه نداشت كه مردم یمن به صورت سراسری در این كشور شعار مرگ بر آمریكا بدهند. اگر تا دیروز مردم یمن در ترس و هراس از حكومت بودند، امروز این ترس به اردوگاه وابستگان آمریكا منتقل شده است. امروز هیچ‌یك از رهبران كشورهای عربی جرأت حضور در بین مردم كشورشان را ندارند. آنها حتی جرأت ندارند كه اقدامی علنی به نفع آمریكا انجام دهند. یكی از مسئولین آمریكایی اخیراً گفته است كه ما باید از سیاست گذشته‌ی خود برگردیم، زیرا تا دیروز با یك تماس تلفنی با حاكمان مصر و یمن، تمام مشكلات ما در این كشورها حل می‌شد، اما امروز با چه كسی تماس بگیریم؟ با چند میلیون مصری و یمنی؟!

  • عامل مهم دیگری كه در این تحولات نقش مهمی داشت، مسئله‌ی فلسطین بود. اسرائیل به غزه حمله كرد و رهبران كشورهای عربی نه‌تنها به یاری مظلومان غزه نشتافتند، بیشرمانه به اسرائیل كمك كردند.


بنابراین غربی‌ها در شرایط فعلی دنبال این هستند كه بین مردم، احزاب و گروه‌های انقلابی نفوذ كنند و برای این كار برنامه‌ریزی‌هایی كرده‌اند. در یمن از یك خانم مجاهد و محجبه‌ی انقلابی تجلیل كرده‌اند و به او جایزه‌ی نوبل داده‌اند و او را به آمریكا دعوت كرده‌اند. برای اولین بار است كه آنها جایزه‌ی نوبل را به یك زن محجبه می‌دهند. این‌ها وقتی دیدند كه نمی‌توانند جلوی حركت اسلام‌خواهی مردم منطقه را بگیرند، می‌كوشند كه جوانان جنبش‌های اسلامی را به سمت الگوگیری از آمریكا سوق بدهند. می‌خواهند حركت اسلام‌خواهی جوانان را منحرف كنند و الگوهای سكولار یا لاییك را پیش‌ روی آنها بگذارند. پول‌های فراوانی خرج می‌كنند تا به این اهداف خود برسند.

در مصر از سوژه‌هایی شبیه «بختیار» در ایران استفاده كردند، اما در انتخابات شكست خوردند. الان نخست‌وزیر تونس از جنبش اسلامی «النهضة» است. وزیر خارجه‌ از شخصیت‌های اسلامی است. حتی مسئولین لاییك تونس هم ضد اسلام نیستند. یكی از رهبران لاییك در تونس تصریح كرده كه: «من اعتقاد دارم جنبش‌های اسلامی در تونس مظلوم واقع شده‌اند و ما باید با برادران جنبش‌های اسلامی همكاری كنیم.» از اتفاقاتی كه پس از این انقلاب‌ها در تونس رخ داد، یكی این بود كه بین تمام گروه‌ها اعم از اسلام‌گرا، ملی‌گرا و لاییك، وحدت به وجود آمد و توطئه‌ی تفرقه‌افكنی با شكست روبه‌رو شد. امروز همه‌ی گروه‌های تونس می‌گویند كه مشكل اصلی ما آمریكا است و باید در كنار هم به كشورمان خدمت كنیم و این شكست بزرگی برای دستگاه‌های اطلاعاتی آمریكا است.

اشاره كردید كه طیف‌های مختلفی در میدان مبارزه حضور دارند و شعارهای مختلفی سر می‌دهند. وزن شعارهای اسلامی در این میان چقدر است؟
الان نود درصد از شعارها اسلامی است. علاوه بر شعارهای ظاهری، اقدام عملی مردم در انقلاب هم اسلامی است. غربی‌ها در آغاز اصرار داشتند كه این قیام‌ها اسلامی نیست. حتی پس از سرنگونی حُسنی مبارك تمام شبكه‌های غربی همین ادعا را تكرار می‌كردند و تأكید داشتند كه این انقلاب‌ها به دنبال الگوی ایران نیست. با وجود تمام این تبلیغات اما اسلام‌گراها، هم در مصر و هم در تونس رأی آوردند.

شما با انقلابیون در كشورهای مختلف و به‌ویژه انقلابیون یمن ارتباط دارید. نگاه آنها به غرب چگونه است؟
حوادث اخیر اثر بیداركننده‌ای بر مردم یمن داشته و نگاه آنها به غربی‌ها را بدبینانه كرده است. این به خاطر عملكردی است كه آنان از غرب دیده‌اند. مردم یمن به سفیر آمریكا در این كشور «شیخ المشایخ» می‌گفتند و این كنایه‌ای بود از این كه همه‌ی اختیارات یمن در دست آمریكایی‌ها است. اما همین مردم الان تهدید كرده‌اند كه اگر سفیر آمریكا در سیاست یمن دخالت كند، به سفارت‌خانه‌ی آنها حمله خواهند كرد. یعنی فهمیده‌اند كه خطر اصلی و بزرگ‌ترین دشمن انقلابشان آمریكا است، زیرا می‌دانند اگر آمریكا از عبدالله صالح حمایت نمی‌كرد، او در همان هفته‌ی اول ساقط می‌شد. در انقلاب ایران هم دیدیم كه وقتی تدریجاً نقش توطئه‌گرانه‌ی آمریكا روشن شد، به سفارت آمریكا حمله كردند و مرحوم امام رضوان‌الله‌علیه از این واقعه به انقلاب دوم تعبیر كرد. امروز هم اگر با هر مصری یا یمنی صحبت كنید، می‌گوید علت این‌كه انقلاب‌های آنان هنوز به كمال خود نرسیده، دخالت غرب است.

دیدگاه شما درباره‌ی رابطه و نسبت انقلاب اسلامی ایران و انقلاب‌های منطقه چیست؟
رهبری انقلاب از نخستین روزهای آغاز تحولات منطقه فرمودند كه ما 30 سال منتظر این تحولات بوده‌ایم. واقعاً خطبه‌ی سال گذشته‌ی ایشان در نماز جمعه‌ی تهران و تحلیلی كه از مسائل كشورهای عربی ارائه دادند، تأثیر بسزا بر این حوادث گذاشت. به‌ویژه بخشی از خطبه كه ایشان به زبان عربی خواندند، در اكثر شبكه‌های تلویزیونی منطقه بازتاب مؤثری داشت. حتی من از برادران مصری و غیر مصری شنیدم كه این‌ها در میدان التحریر و جاهای دیگر سخنرانی را گوش می‌كردند و این سخنان در آن شرایط، حكم یك مشوق را برای آنها دا‌شت. من معتقدم كه رهبران انقلاب اسلامی، یعنی امام خمینی رحمه‌الله، امام خامنه‌ای، شهید مطهری و شهید بهشتی نقش بزرگی در این قیام‌ها داشته‌اند و این تأثیرگذاری در طول زمان انجام گرفته است.

پخش سخنرانی‌های سید حسن نصرالله در سال‌های گذشته نیز به‌تدریج بر جوانان عرب تأثیر گذاشت. آنها می‌دیدند كه یك روحانیِ فرزند رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به‌تنهایی در برابر آمریكا و قدرت‌های غرب ایستاده است. چنین شخصیتی در طول زمان ناخودآگاه به الگوی آنها تبدیل شده است. بر اساس اصول روانشناسی، بسیاری از الگوگیری‌ها به صورت غیر ارادی صورت می‌گیرد. یعنی حتی شاید خود فرد هم متوجه این تأثیر ناخودآگاه نباشد. از همین رو من یقین دارم اگر انقلاب اسلامی و پیروزی ایران در جنگ 8 ساله، مقاومت و پیروزی حزب‌الله و حماس در جنگ‌های 33 و 22 روزه نبودند، ‌این قیام‌ها هم رخ نمی‌داد.

 
اين مطلب را به اشتراک بگذاريد

راسخون
شبکه مذهبی اجتماعی
یاسین مدیا
خدمات صوت و فیلم
عاشورا
پایگاه جامع
امام هادی
موسسه خیریه
   

صفحه اول| گزارش ویژه | خبرویژه | سیاسی| اجتماعیفرهنگی | بین الملل | حوادث | اقتصادی|مذهبی| تصویری