پایگاه خبری مذهبی تحلیلی رهوا- شبکه ایران - گفتگو از ابراهیم رضایی، محمدسجاد نصرتی:
«هفته دولت» بهانهای شد تا به مناسبت آغاز آن در یک روز پنجشنبه وقت ملاقاتی را از دفتر دستیار ارشد رئیسجمهور بگیریم و در ملاقاتی بسیار صمیمانه سؤالاتمان را از یکی از نزدیکترین و امینترین یاران رئیسجمهور بپرسیم. خود او دلیل این همه توجه دکتر احمدینژاد به خود را سابقه آشنایی و حس اعتمادی میداند که از سالیان قبل میان او و رئیسجمهور به وجود آمده است.
برخی او را «هاشمی ثمره» مینامند اما او گفت که در شناسنامه «ثمره هاشمی» است. مهندس مجتبی ثمره هاشمی به همه سؤالاتمان با آرامش و طمأنینه پاسخ داد و هیچکدام را بیپاسخ نگذاشت. حتی وقتی که زمان گفتوگویمان از حد تعیین شده هم فراتر رفت بازهم با حوصله و لبخندی که نشان از رضایت داشت پاسخ سؤالهایمان را داد. در ادامه متن کامل گفتوگوی ما با دستیار ارشد رئیسجمهور به مناسبت هفته دولت تقدیم حضور مخاطبان محترم میشود:
شما در دولت نهم و دهم یکی از نزدیکترین افراد به رئیس جمهور بودید. قبلاً مشاور عالی و اکنون دستیار ارشد. چه ویژگی در خوتان میبینید که اینگونه مورد توجه آقای دکتر احمدینژاد قرار گرفتهاید؟
بسمالله الرحمن الرحیم. ایام ماه مبارک رمضان را به همه کسانی که این مصاحبه را میخوانند و همه ملت ایران، مؤمنان و متقین تبریک عرض میکنم. بخصوص هفته دولت را به همکاران عزیز در دولت و همه کسانی که در خدمت مردم و آرمانهای بلند امام(ره) و انقلاب اسلامی هستند، تهنیت عرض میکنم. فکر میکنم که سؤالتان باید از شخص دیگری پرسیده شود. اما من یک آدم معمولی و کمترینها هستم. اما شاید یکی از دلایل آن اعتماد و سوابق اعتمادی باشد که وجود دارد. همفکری و افقهای مشترک در دیدگاهها و خیلی چیزها.
یعنی تا به حال پیش نیامده با آقای رئیس جمهور درباره یک موضوع اختلاف نظر داشته باشید؟
ببینید، بالاخره دو نفر نمیتوانند در همه زمینهها مثل هم فکر کنند و مواقعی هم پیش میآید که نظراتشان متفاوت باشد و بالاخره در حوزه تصمیم و عمل ایشان اقدام میکنند، ولی این مانع از این نمیشود که بنده نظرم را طرح نکنم و در مورد آن صحبت نکنم و در مواردی اختلافنظر وجود دارد که اختلافنظر کارشناسی است اما تصمیمگیرنده نهایی ایشان هستند.
کمی از سابقه آشنایی خودتان با رئیس جمهور بفرمایید. چگونه با هم آشنا شدید و چطور ادامه پیدا کرد؟
آشنایی ما به دوران دانشجویی برمیگردد. ایشان از سال 56 وارد دانشگاه شدند، شاید هم زودتر. چون بنده ورودی سال 54 به دانشگاه علم و صنعت هستم و ایشان هم به نظرم همان سال وارد دانشگاه شدند. آشنایی ما از مسجد دانشگاه آغاز شد، بعد هم در فعالیتهای قبل از انقلاب، دوران انقلاب و بعد از انقلاب بخصوص در دوران پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهای دانشجویی رسمی و علنی شد و قبل از آن نمیتوانست رسمی باشد و خیلی از آنها علنی هم نبود، یعنی تشکلهای علنی وجود نداشت که بچهها در آن چارچوب فعالیت بکنند، اما بلافاصله بعد از انقلاب انجمنهای اسلامی در دانشگاهها شکل گرفتند و در دانشگاه علم و صنعت هم بهطور رسمی و علنی شکل پیدا کرد و بعد از آن دکتر احمدینژاد هم حضور فعالی داشتند و بنده هم در آنجا بودم و این منشأ همکاری و آشنایی بیشتر ما دو نفر شد. بخصوص بعد از اینکه انقلاب فرهنگی انجام شد، در دوران انقلاب فرهنگی هم هر دو حضور داشتیم و بعد که دانشگاهها به تعطیلی کشیده شدند و دانشجویان برای خدمت به نقاط مختلف رفتند و عدهای هم به جهاد دانشگاهی رفتند و جهاد سازندگی را شکل دادند. در آن زمان آقای زوارهای خدا رحمتشان کند، وزیر کشور بود. ایشان دعوت کرد از من و با هم صحبت کردیم؛ یادم هست تلفنی با هم صحبت کردیم، گفتم چکار دارید، گفت بیا وزارت کشور کارت دارم، رفتم به وزارت کشور و به من گفت که به آذربایجان غربی بروم در همان دوره آقای طاهری که در دانشگاه علم و صنعت کار میکردند، از ایشان هم دعوت شده بود که ایشان سابقه اجرایی هم داشت، اما من اصلاً سابقه اجرایی هم نداشتم. گفتند که ایشان قرار است که معاون استاندار باشند و شما هم بروید و با ایشان همکاری کنید که بنده و عدهای از دوستان دانشجو قرار گذاشتیم که با هم برویم که آقای احمدینژاد هم پیوستند و در آنجا فعالیتهایمان بیشتر به هم نزدیک شدیم. ایشان به عنوان فرماندار ماکو مشغول به فعالیت شدند و بنده هم در استانداری و بعد رابطه اداری هم پیدا کردیم. آشناییهای ما اینگونه شکل پیدا کرد و بعد هم من رفتم به کردستان و ایشان هم رفتند به شهرستان خوی. ایشان هم برای ادامه تحصیل به تهران برگشتند و در عین حال فعالیتهای مختلفی در کنار تحصیل داشتند. ایشان کمکم به ما ملحق شدند و به نظرم به عنوان مشاور عمرانی استانداری کردستان مشغول شدند. دیگر کمکم با تشکیل لشکر 6 ویژه که آقای محصولی مسئولیت یافته بود، ایشان به سمت جبههها و مهندسی عملیات لشکر 6 رفتند. یک مقداری فاصله افتاد و من در سنندج ماندم و سربازی خودم هم در لشکر 6 ویژه بود. مدتی اندک آنجا بودم بعد دوباره استانداری پیگیری کرد که برگردم و در آنجا مأمور شوم که همین اتفاق افتاد.

در دوران ناامنیهای کردستان هم بودید؟
آن موقع مسئول معاونت سیاسی استاندار بودم و مسئول تبلیغات کمیته اعزام به جبههها بودم. کارهای مختلفی را در کردستان انجام دادم، خیلی متعدد و زیاد بود. این بود که به من اجازه ندادند تا به آنجا بروم و بدین ترتیب ایشان به سمت جبههها رفتند و من هم در همانجا مشغول شدم تا اینکه در طول سال 64 به بعد، من شروع کردم به ادامه دادن تحصیلات چون من آن موقع دانشجو بودم و مرخصی میگرفتم و دیدم که دیگر خیلی دیر میشود و 5 سال از دانشگاه دور بودم. کردستان را هم نمیتوانستم رها کنم، دو سه روز تهران بودم و باز به کردستان برمیگشتم. البته آن موقع به عنوان مسئول معاونت سیاسی نبودم، بلکه به عنوان مسئول بسیج اقتصادی آنجا و مشاور استاندار و کارهای دیگر بودم. باز هم بیشتر از شش ماه طول نکشید و درسم تمام شد و دوباره بهطور کامل به کردستان برگشتم. ایشان هم تحصیلاتشان را ادامه دادند. کار ما تا سال 67 ادامه پیدا کرد. بعد از سال 67 تحولاتی اتفاق افتاد و استاندار آنجا عوض شد. من دوباره برای ادامه تحصیل به تهران آمدم و کارم را در یکی از شرکتهای بزرگ ساختمانی آغاز کردم که اتفاقاً باز هم با آقای احمدینژاد با هم بودیم و دوباره با هم در آن شرکت وابسته به بنیاد مستضعفان شاید حدود یک سالی کار کردیم. کارهای خوبی هم انجام شد و بعد از من دعوت کردند که به وزارت خارجه بروم و دوباره از هم جدا شدیم. در وزارت خارجه در ابتدا معاون مدیرکل بازرسی بودم و بعد به عنوان مدیرکل بازرسی منصوب شدم و 5 سال در این سمت فعالیت کردم و بعد هم که دولت اصلاحات روی کار آمد و دیگر فرصتی برای خدمت بنده در آنجا نبود.
آقای جلیلی هم در آن زمان با شما بودند؟
بله تقریباً با هم بودیم و یک جا کار میکردیم. بعد از وزارت خارجه هم به صدا و سیما رفتم.
آقای ثمره! لطفا از تفاوتها و تشابههای دولت نهم و دهم بفرمایید. آیا اصلاً تفاوتی وجود دارد؟
یک اصول کلی وجود دارد که این اصول هم در دولت نهم و هم در دولت دهم شکل پیدا کردهاند و جلو میروند. اولین ویژگی مشترک این دو دولت، توجه به ارزشهای انقلاب و ارزشهایی است که بر لسان امام بزرگوار ما جاری شد و بر لسان مقام معظم رهبری ادامه پیدا کرد. ویژگی دیگر، تعهد به خدمت به مردم است که این دیگر احتیاجی به شاهد ندارد. مسئله بعدی که از نظر دولت خیلی مهم است و مهم بوده، حفظ عزت اسلامی و ملی کشور در مقابل زیادهخواهان و بدخواهان ملت ایران است.
ویژگی بعدی دفاع از حق و عدالت در سطح جهانی و ایستادگی در مقابل زورگویان و دفاع از مظلومان و در همین جا باید عرض کنم که شکستن بتهای جهانی، یکی از مأموریتهای انقلاب اسلامی است که دولتهای نهم و دهم در این جهت کار کردهاند و کار خواهند کرد. بالاخره بت صهیونیزم بحمدالله به دست ملت ایران و ولایت شکسته شد و خیلی از قضایا در سطح بینالمللی و جهانی روشن شد و پشت صحنههای مستکبرین و زورگویان افشا شد. تعهد به پیشرفت کشور در زمینههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و تعهد به موضوع عدالت که رکن اساسی در دعوت انبیای الهی است، اگر از مجموعه اهداف هر دولتی حذف شود، این دولت دیگر دولت خدمتگزار و ارزشی نخواهد بود و ایستادگی پای اجرای عدالت، توجه ویژه به محرومان، کسانی که محرومیت تاریخی و مظلومیت تاریخی داشتند، چه در سطح داخلی و خارجی و صرفاً از جهات مادی از این که مورد توجه باشند و این که صدای آنها شنیده بشود، پرکاری به عنوان یک خصیصه در هر دو دولت مشهود است، بنابراین در اصول تفاوتی در دو دولت وجود ندارد اما بالاخره مقتضیات زمانی در دو دولت متفاوت است و چالشهای دولت نهم و دهم در مواردی با هم تفاوت دارد. بنابراین برنامه دولت دهم هم با دولت نهم در مواردی متفاوت است. در این دوره در واقع ادامه تکاملی برنامههای اقتصادی دولت نهم به طور بارزی مدنظر قرار گرفته است. بالاخره هدفمندی یارانهها به اذن خدا توسط دولت دهم اجرا خواهد شد هر چند که ریشههای آن به دولت نهم برمیگردد و تجربیات دولت نهم جلودار دولت دهم است و بنابراین انتظار این است که دولت دهم از دولت نهم کارآمدتر باشد. احساس بنده هم این است که این کارآمدی بیشتر الان ملموس است و همه تجربیات به کمک دولت دهم آمده است و سطح توقعات ملت ما به طور طبیعی افزایش پیدا کرده. بالاخره جامعه ایران رو به کمال است و در هر مقطعی برنامهریزی و تصمیمگیریهای همان مقطع باید مورد توجه قرار بگیرد، لذا از این جهات ما میتوانیم بگوییم که کارآمدی دولت دهم بیشتر است و اهداف اصولی آن، همان اهداف دولت نهم است اما قدمهای بلندتری برمیدارد و شاید بتوانیم بگوییم در یک سالی که گذشته، انسجام درونی دولت دهم هم نسبت به دولت نهم بیشتر است که این هم کمک میکند تا برنامهها بیشتر پیش برود.
دیپلماسی عمومی دولت نهم را چگونه ارزیابی میکنید؟
یکی از ویژگیهای دولت نهم، تأکید بر همان چیزی است که شما به آن دیپلماسی عمومی میگویید. دیپلماسی عمومی در واقع همان ارتباط مستقیم و وسیع با مردم در داخل و خارج کشور و تأکید بر این که مخاطبان مردم و ملتها باشند است؛ از زبان ملتها، سخن گفتن و به درد ملتها اشاره کردن، زبان گویای مردم بودن و کنار گذاشتن محدودیتهایی که مناسبات قدرت آنها را الزامی و دیکته میکنند و این هم در واقع همان شیوه و مشی انبیا و بزرگان دین بوده که مخاطبانشان مردم بودند. این راهی است که امام بزرگوار در جلوی مسئولان گذاشتند. بالاخره هدف نهایی این است که حقایق در اختیار مردم قرار داده بشود، عدالت برقرار شود، اندیشه الهی و توحیدی گسترش پیدا کند، موانع و غل و زنجیرهایی که قرار داده شده، شکسته و برداشته شود و مردم از موانع رسانهای و ساختگی دست قدرتها عبور کنند و به حقایق دست پیدا کنند. ناهنجاریها و ضد ارزشهایی که کم کم خودشان را به هنجار تبدیل کردهاند و برای خیلی از ملتها عادی شده، شکسته بشوند یعنی معلوم بشود که میشود در مقابل ابرقدرتها ایستاد و اینکه دولتهای مستکبر هم رفتنی و شکستپذیر هستند. آنها بیشترین قدرتی که از ناحیه خودشان القا کردند، پوشالی و ساختگی است تا این که حقیقی باشد. هیمنه ابرقدرتها بیشتر داد و هیاهو است و نه حقیقت وجودی و بیشتر خودنمایی در قدرت دارند. خب اینها باید شکسته میشد و باید شکسته هم بشود تا ملتها به قدرت خودشان واقف بشوند و خودشان را پیدا کنند و به پوشالی بودن قدرتهای شیطانی پی ببرند؛ آن تابوی ترس و وحشت شکسته بشود و به قدرت خودشان پی ببرند. بالاخره قدرتهای جمعی مردم جلوهای از قدرت خداست و وقتی که در مسیر حق و آرمانهای الهی قرار بگیرد آن قدرتها «ایادی» خدا میشوند و دست خداوند بالاترین دستها است. دست خداوند قدرتمند است و هر چیزی را کنار میزند. اینها آن پیامهایی است که در دیپلماسی عمومی که شما به آن اشاره کردید از این دیدی که عرض کردم دارد. البته بعضی دیپلماسی عمومی را طور دیگر تفسیر میکنند، آنها از دیدگاه خودشان کار انجام میدهند که این در دنیا مطرح است اما همه این اذعان را دارند که از ابزار کار اصلی رئیسجمهور ایران استفاده از دیپلماسی عمومی برای بیان مقاصد و پیشبرد اهداف مختلف سیاسی و فرهنگی است.
از عملکرد دولت دهم تا به این لحظه راضی بودهاید؟
به عنوان یک فرد کوچک و نه به عنوان یک مسئول، تا آنجا که بنده شاهد بودم اقدامات بزرگی انجام شده با اینکه یکسال از دولت دهم بیشتر نگذشته است اما حقیقتاً بسیاری از آرزوهای حقیقی ملت ایران در این دوره در حال وقوع است. مثلاً یکی از اقدامات بسیار مهم که از آن به عنوان ملی کردن حقیقی صنعت نفت اسم بردند، همین توجه به توانمندیهای داخل کشور بود، توانمندیهای مشاوران، پیمانکاران و مهندسان داخل کشور که منجر به قراردادهای حدود 22 میلیارد دلاری شد که این در طول تاریخ ما سابقه ندارد و آمادگی برای اینکه همه این مسائل و کارهای تولید، تحقیق، برداشت، تبدیل، تولید فرآوردههای مختلف در داخل به مهندسان داخلی و کارشناسان و شرکتهای داخلی واگذار شود، که این رقم تا 50 میلیارد دلار توسعه پیدا خواهد کرد.
آیا تحریمها تأثیری بر آن داشته؟
تحریمها این را تشدید کرد. یعنی تحریمها این فکر را تقویت کرد که باید خوداتکایی، اتکا به منابع عظیم داخلی بخصوص منابع انسانی تشدید بشود و ما این سلاح را از دست دشمن بگیریم.
یکی از انتقاداتی که در اینجا مطرح میشود، این است که چرا دولت چهار سال قبل به داخلیها اعتماد نکرد و خیلی از این قراردادهای کلان میتوانست چهار سال قبل منعقد بشود. یعنی قابل پیشبینی بود که ما یک روزی به اینجا میرسیم.
نه اینطور نیست. من در پاسخ به سؤال شما فقط مثالی را عرض کردم و البته هرچه فعالیت دوران گروهی بگذرد و قطعاً تجربیات بسیاری هم خواهد داشت. معنای حرف من این نیست که دولت نهم یا دولت دهم یک دولت ایدهآل است. البته از دید یک شهروند عرض میکنم. قطعاً میشود در یک سطح بالاتر و قویتر کار کرد. اگر قرار باشد ما به آنچه موجود است رضایت دهیم قطعاً هیچوقت پیشرفت اتفاق نخواهد افتاد. طبیعتاً دولت دهم هم میتواند همانطور که دارای امتیازات بزرگی است، دارای ضعفهایی هم باشد که اینها باید تبدیل به نقطه قوت هم بشود. این را از این جهت گفتم که نباید انصاف را از دست بدهیم و مطلقگرا باشیم. اگر مطلقگرا باشیم یعنی نقطه توقف و نقطه انحراف. همیشه باید خودمان را نقد کنیم و نقادی وجود داشته باشد تا پیشرفت محقق شود. باید به نقادی دیگران هم توجه شود. ممکن است که بعضیها هم غیرمنصفانه نقد کنند اما نقدهای منصفانه هم نباید آنها از نظر دور بمانند. اما راجع به سؤال شما، باید عرض کنم که خیر، در همان دولت نهم از ابتدا به این معنا توجه زیادی شد. اگر منظورتان صنعت نفت و گاز است خوب پروژههای نیمهتمام زیادی بود که منابعی تأمین و قراردادهایی منعقد شده بود که باید ادامه پیدا میکرد و به ثمر مینشست و همین اتفاق افتاد و بالاخره خیلی از این برنامهها به ثمر نشست و این آماری که امروز میبینید که آمار خیرهکنندهای است نتیجه همین است. اما در جهت خودکفایی هم قدمهای بسیاری برداشته شد مثلاً در همین بخش فولاد و سیمان، آلومینیم؛ کشور با اتکای به منابع داخلی خیلی پیشرفت کرد، الآن صنعت فولاد ما به جایی رسیده که پروژههای خیلی بزرگ را ظرف 18 ماه اجرا میکند، الان تولید سیمان ما به حدی رسیده که 5 میلیون تن صادرات داشتیم در حالی که قبلاً وارد میکردیم و سیمان سهمیهبندی بود. خب اینها اگر اتکا به منابع داخل کشور نبود که اتفاق نمیافتاد. در بخش هوا فضا هم پیشرفتهای عظیمی اتفاق افتاد. ماهواره پرتاب شد. اینها که خارجی نبود، همهاش با اتکا به نیروهای داخلی بود در بخشهای مختلف انصافاً توانمندیهای ملت ایران یک توانمندیهای شاید بینظیر در دنیا باشد. از نظر علمی و فناوری عرض میکنم و این را همه مردم میدانند و احتیاجی به توضیح ندارد. الان مهم این است که این نیروهای به ثمر رسیده و مغزهای شکوفا را بشود در داخل کشور به کار گرفت. در حالی که الان در بعضی از کشورها اینطور نیستند و دربهدر به دنبال وارد کردن آدم هستند تا برایشان کار کند و ما برعکس دغدغهمان این است که چطور از این نیروها به نحو مطلوب استفاده کنیم که در این جهت هم کار زیادی انجام شده.
تحریمها هم این توجهات را بیشتر به لزوم خودکفایی و منابع داخلی جلب کرده است.
برخی شایعه میکنند که در دولت جناحبندی وجود دارد و دولت در حال دو قطبی شدن است. پاسخ شما چیست؟
خب همین طور که شما فرمودید، شایعه است.
بیشتر در محافل داخلی اصولگرایان مطرح است که شما و آقای محصولی، آقای شیخالاسلام در یک سمت رئیسجمهور قرار دارید و جناب آقای رحیمی و مشایی هم در یک سمت دیگر هستند و داستان سرایی هم در این زمینه زیاد میشود که حتماً بعضی از آنها را شنیدهاید. علت چیست؟
ببینید، انسانها که مثل دانههای تسبیح مثل هم نیستند، بالاخره با هم متفاوتند اما وقتی که در اهداف، برنامهها و مقاصد مشترک باشند میتوانند در کنار هم کار کنند و با هم متحد باشند. دولت امروز یک ید واحد و یک پیکر واحد است و شما میتوانید هرگونه تقسیمبندی را در داخل دولت انجام دهید. فرض کنید کمیسیونهای مختلف، مثلاً در کمیسیون فرهنگ، فرهنگیها با هم کار میکنند، اقتصادیها با هم کار میکنند، سیاسیها با هم، دفاعیها با هم؛ یا نه کسانی که سابقه دوستی و رفاقتشان با هم بیشتر بوده، ممکن است ارتباطاتشان با هم بیشتر باشد. این دلیلی بر وجود گروهبندی نیست. خب شما میتوانید از درون یک جمع متشکل از صد تا گروه تحت عناوین مختلف بیرون بیاورید. اینها تقسیمبندیهایی نیست که حکایت از تفرق داشته باشد. تفاوت است مثل هر جای دیگری اما تفرق نیست.
شما در جمع کارگزارانی که چند شب قبل با مقام معظم رهبری دیدار کردند حضور داشتید. محور اصلی بیانات حضرت آیتالله خامنهای بیشتر پاسخ به امریکاییها بود و اینکه نمیتوانند با تهدید و تحریم ایران را پای میز مذاکره بکشانند. ارزیابی شما درباره این فرمایشات و موضع دولت درباره این تهدید و تحریمها چیست؟
فرمایشات حضرت آقا را میشود از یک جهت به سه بخش تقسیم کنیم. بخش اول در واقع درس، تذکر و توجه دادن به اهمیت ماه مبارک رمضان بود. ایشان به بعضی فرازهای دعای امام سجاد(ع) اشاره فرمودند که ماه رمضان ماه توبه و انابه است و اشاره کردند که مسئولان نظام اسلامی باید از این فرصت استفاده کنند و این کلام مشهور از امام صادق(ع) نقل شده که پیامبر(ص) هم روزانه 70 بار توبه میکردند. اما بخش دیگر سخنان ایشان سیاسی بود که به طور حکیمانهای آمدند و جبهه استکبار را ترسیم کردند و جبهه انقلاب اسلامی ایران را توضیح دادند. گفتند که آنها تهدید میکنند، همیشه تهدید میکردند، بار اولشان نیست. تحریم هم بار اولشان نیست، تهدید نظامی و تبلیغات علیه جمهوری اسلامی میکنند که این جدید نیست و همیشه بوده است. یعنی توقعی غیر از این را نمیتوان از جبهه استکبار داشت و این کارش همیشه همین است. علتش هم این است که آنها میخواهند جمهوری اسلامی نباشد. حالا به تعبیر ایشان اگر هم از تغییر رفتار دم میزنند میخواهند که ارزشها را از جمهوری اسلامی بگیرند که جمهوری اسلامی بدون این ارزشها دیگر معنایی نخواهد داشت. ایشان میخواستند بگویند که اینها عادی است و به تعبیر بنده کسانی که میآیند و میگویند چرا در مقابل دشمنان کوتاه نمیآیید، این پاسخی به آنها بود. حتی ایشان اشاره کردند که در دورههایی فشار، تهدید و تبلیغات بیشتر از این دوره نیز بوده است. بخش سوم صحبتهای ایشان هم باز تذکر به این نکته بود که سرمایه اصلی کشور وحدت و یکپارچگی و انسجام است که ما باید این انسجام را حفظ کنیم، بخصوص در سطوح بالا و ایشان اشاره کردند هر موضوعی که انسجام را تحت تأثیر قرار بدهد، حرام شرعی است؛ شاید این موضوع را تا به حال کمتر گفته باشند یا اصلاً نگفته باشند. البته بعد اشاره کردند که ممکن است به لحاظ قانون در تعیین اختیارات سه قوه اختلاف نظرهایی باشد و این خطوط دقیقاً مشخص نباشد که گفتند به شورایی مأموریت دادند که این را دقیقاً مشخص کنند و امیدواریم که این کارگروه بتواند کارش را به خوبی انجام بدهد و در این صورت میتواند خیلی از مشکلات را حل کند. البته این نکته را هم اشاره کردند که بعضیها کارشان بدگویی و ایجاد اختلاف است. اصلاً کار شیطان هم همین است که بیاید و ایجاد اختلاف کند چون ابزارش هم اختلاف است اما ابزار موحدین وحدت است. یکی از مهمترین نقاط قوت هم همین وحدت است که باید از آن مراقبت کنیم و نمیتوانیم از آن غافل باشیم. بنابراین هر حرفی که میخواهد مطرح بشود و هر خبری که میخواهد به ما برسد باید ببینیم درست است یا خیر. خلاصه اینکه در فضای خبری که گاهی اوقات درست میشود از حقایق غافل نشویم و بیاییم به فروعی بپردازیم که باعث شود از اصل باز بمانیم یا به مسائلی توجه کنیم که مسائل دسته چندم کشور است یا اصلاً ریشه نادرستی دارد. این در واقع تذکر اصلی حضرت آقا در پایان فرمایشات ایشان بود.
در مورد فتنه 88 میخواهم بپرسم. عدهای عقیده دارند دولت سکوت کرده و به آن انتقاد دارند، عدهای هم دولت را به تندروی متهم کردهاند. کدام یک درست است؟
فکر میکنم مهمترین کار دولت این است که کارش را انجام دهد. اگر توجه خود را معطوف به خدمت به مردم، توجه به محرومان در مسیر پیشرفت و تعالی بودن کشور و محافظت از مرزهای فرهنگی و سیاسی کند، خود این خیلی از فتنهها را خنثی میکند. اتفاقاً یکی از اهداف فتنه منحرف کردن دولت از خدمت به مردم بود اما دولت در این دام نیفتاد. آنها میخواستند در واقع این القاءها را بکنند که طرف ما دولت است. در حالی که خیلی از فتنهگران طرف اصلیشان کل نظام بود و دولت یک وجهی از آن بود و به نظرم دولت بهترین کار را انجام داد و در ورطهای که آنها دوست داشتند قرار نگرفت و کار را هوشمندانه جلو برد. البته دوستان رسانهای بسیاری وارد میدان شدند و خوب کار کردند و آن نقش اصلی و مهم را که مقام معظم رهبری در دعوت به بصیرت تبیین فرموده بودند به خوبی ایفا کردند تا اینکه 9 دی و عاشورا اتفاق افتاد و چهرهها مشخص شد. دولت هم در سایه رهبری حکیمانه ایشان توانست با قدرت در میدان عمل باشد و کار اصلی خود را انجام بدهد.

آیا فشارها و تهدید و تحریمهای امریکا تأثیری بر سیاست خارجی مثل مواضع ما در قبال فلسطین و عراق و مواضع هستهای جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت؟
فشارهای آنها قدرت ملت را متراکم تر میکند مثل اینکه شما به یک فنر فشار بیاورید. امریکاییها و متحدانش الآن حقیقتاً دوران ذلت را طی میکنند. مثلاً اتکا کردن به یک قطعنامه، آن هم در منظر ملتها و آن هم برپایه بیعدالتی و بیمنطقی. خب مردم دنیا به آنها میخندند و میگویند ابر قدرت ها به جایی رسیدهاند که در برابر یک حقوق طبیعی میایستند. آن هم بعد از اینکه همه تبلیغاتشان با بیانیه تهران از بین رفت. چون آنها ایران را متهم به این میکردند که اهل گفتوگو نیست، اقداماتش صلحآمیز نیست و انحراف دارد. آنها خودشان به دولتها نامه نوشتند تا این کار انجام شود. وقتی در مورد حرف خودشان اینگونه بایستند به معنای از بین رفتن آبرویشان در دنیا است. به نظر من بعضی از سیاستمداران امریکایی خیلی از حقایق دنیا به دور هستند. دکتر احمدینژاد هم در مصاحبهای گفتند که آنها نشستهاند در اتاقی و نقشه دنیا را دور اتاق چسباندهاند و به آن استناد میکنند و تصمیم میگیرند در حالی که آن نقشه دنیا نیست و دنیا غیر از آن نقشه است. اگر آنها ذرهای عاقل بودند برای ماندگاری خودشان نباید این شیوهها را در پیش میگرفتند اما این روحیه استکباری آنها مانع از دیدن حقایق شده نه تنها در مواضع ایران هیچ تغییری ایجاد نشده، بلکه قوی تر، محکمتر، مستحکمتر و با دوستان بیشتری در دنیا و عقبهای قویتر از حضور ملتها امروز در صحنه حاضر است. آنها چه کار میخواهند کنند. 30 سال تحریم چه شد؟ یعنی حقیقتاً به بنبست خوردهاند و بیشتر در باتلاق فرو میروند. بعد میخواهند چکار کنند. تمام تیرهایی که در انبارشان بود شلیک کردند.
یک ماه قبل آقای صالحی اعلام کردند اگر سوخت راکتور تهران تأمین شود ما دیگر نیازی به غنی سازی 20درصد نداریم و آن را فقط برای راکتور تهران میخواهیم. رسانههای غربی از آن تعبیر به عقبنشینی ایران کردند. پاسخ شما چیست؟
مفهوم بیان ایشان در واقع این است که در موردی که ما سوخت 20درصد تولید کنیم یا نکنیم، برحسب تصمیم خودمان است. اگر نیاز داشتیم تولید میکنیم و اگر نداشتیم تولید نمیکنیم و این تصمیمگیری جزو حقوق ملت ایران است. اما آنها میتوانند برداشتهای دیگری بکنند که مهم نیست.
جمهوری اسلامی وقت مذاکره با غرب را تعیین کرده و آقای دکتر احمدینژاد گفتند که تا مردادماه هیچ مذاکرهای نمیکنیم، آیا ما شرط دیگری هم برای مذاکره داریم با توجه به اینکه کشورهایی مثل ترکیه و برزیل به این مذاکرات وارد شدهاند؟
ما دو نوع مذاکرات داریم. یکی مربوط میشود به مذاکرات گروه وین که دستور کار آن تبادل سوخت است و نباید آن را با 1+15 اشتباه بگیریم و غربیها هم نباید اشتباه بگیرند که در آن دستور کار تبادل سوخت است ولاغیر؛ یکی دیگر بحث مذاکرات 1+5 است که آقای رئیس جمهور اعلام کرده بودند ما از نیمه دوم ماه مبارک رمضان مذاکره میکنیم یعنی در واقع ماه اوت طی بشود. ایشان سه موضوع را اعلام کرده بودند که در ابتدا باید اتفاق بیفتد. یکی اینکه آنها موضعشان را راجع به بمبهای رژیم صهیونیستی اعلام کنند. دوم اینکه اعلام کنند آیا قصدشان از مذاکره دوستی است یا دشمنی و سوم اینکه موضعشان را راجع به مصوبات آخرین نشست NPT اعلام کنند که عموم پیشنهادات ایران در آن تصویب شد. اگر این شروط حاصل شود آن موقع ایران و 1+5 میتوانند در مورد دغدغههای مشترکی که وجود دارد و ایران در نامهای که قبلاً نوشته و آنها را مشخص کرده، با هم مذاکره کنند که اکنون منتظر پاسخ آنها هستیم.
روز 27 شهریور قرار است آقای دکتر احمدینژاد بار دیگر به نیویورک سفر کنند. با توجه به شرایط فعلی و اینکه احتمال مناظره با رئیس جمهور امریکا هم قوت گرفته، پیشبینی شما از این سفر چیست؟
شرایط موجود با شرایط سالهای گذشته خیلی تفاوت پیدا کرده است. قطعنامه جدیدی صادر شده، تحریمها تشدید شده، تهدید کردند، بیانیه تهران صادر شد، موافقتهای بزرگ علمی و فناوری به دست آوردهایم و برای مشکلات تحریم تدبیر کردیم. شرایط امریکا هم در افغانستان و عراق تغییر پیدا کرد. وضعیت بحران اقتصادی در جهان لاینحل باقی ماند. آثار این رکورد اقتصادی بروزش در امریکا بیشتر شد در نتیجه شرایط امسال با سالهای گذشته متفاوت است. بر همین اساس سفر باید برنامهریزی شود و آنطور که به نفع ملت ایران و ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی است، انشاءالله این سفر تحقق پیدا کند.
گویا قرار است در شهریور نشستی هم با موضوع تروریسم و با حضور رئیس جمهور برگزار شود. کمی توضیح میدهید؟
نشستی است قبل از مجمع عمومی سازمان ملل که برنامههای نظامی سوم در آن مورد توجه قرار خواهد گرفت که نشست مهمی است.
شرکت کنندهها مشخص شدهاند؟
از ترکیبشان خبر ندارم اما تعدادی از سران کشورها هستند.
نشستی هم اوایل امسال با موضوع خلع سلاح هستهای در تهران برگزار شد. دستاوردهای آن چه بود؟
خب آن نشست که شعارش انرژی صلحآمیز هستهای برای همه و سلاح اتمی برای هیچکس بود خیلی کمک کرد تا آن فضاسازیهای کاذبی که امریکاییها کرده بودند خنثی بشود و فرصت خوبی پیش آمد برای این که عدهای از صاحبنظران دنیا در این مورد اظهارنظر کنند، حالا چه با حضور در اجلاس و چه از طریق رسانهها و این نشستی واقعی بود که درست در مقابل ممنوعیت دولت امریکا بود. چون آنها نشستی را قبل از نشست تهران برگزار کردند. به عنوان جلوگیری از اشاعه و میخواستند با برگزاری آن نظر جهانیان را از بمبهای هستهای خودشان دور کنند و چهرهای مخالف با بمب هستهای را از خودشان تصویر کنند. در حالی که نشست تهران به طور واقعی برگزار شد و اهدافش این بود که نه فقط اشاعه نباید صورت بگیرد بلکه کشورهای دارای بمب باید خلع سلاح بشوند و این تهدید جهانی برطرف بشود.
در خصوص سفر معروف به نیویورک رئیسجمهور و اتفاقاتی که در دانشگاه کلمبیا رخ داد بسیار سخن گفته شد، رسانهها بسیار به آن پرداختند. آیا ناگفتهای هم مانده؟
فکر میکنم عموم مسائل گفته شد ولی این برای اولین بار بود و تا به حال نشنیده بودیم که مثلاً نماینده رژیم صهیونیستی، به نظرم آن موقع وزیرامورخارجهاش بود، بیاید و در جمع شنوندگان حضور پیدا کند و علیه جمهوری اسلامی ایران تبلیغ کند یعنی در مخالفت با مواضع جمهوری اسلامی ایران حضور رسمی و آشکار داشته باشد و شاید چنین عملیات روانی در سطح جهانی اگر نگوییم بیسابقه اما کم سابقه باشد که تمام افکار عمومی دنیا را آماده کنند برای اجرای سناریویی که جمهوری اسلامی ایران در آن به زمین بخورد. اما نتیجه عکس داد. آن روز اعلام کردند که 500 میلیون نفر در دنیا مخاطب سخنان رئیسجمهور بودند که بعد که اخبار مربوط به آن مثل بمبی منفجر شد کسانی هم که نخوانده بودند مراجعه کردند و در جریان آن قرار گرفتند. یعنی یک پیام رسانی عجیبی بود.
بحثی را آقای رئیسجمهور اخیراً مطرح کردند که عدهای دوباره به دنبال اجرای پروژه جام زهر هستند. جریان چه بود؟ بازیگران آن چه کسانی هستند؟
اگر شما فرصتی پیدا کنید که این سؤال را از رئیسجمهور بپرسید قطعاً موضوع را بیشتر بازخواهند کرد اما تصور من این است که با صدور قطعنامه و تحریمهایی که دشمنان تدارک دیده بودند و همچنین تهدیدهایی که انجام شد میخواستند که ایران را به پای میز مذاکره بکشانند و دست برتر بگیرند. ایشان میخواستند بگویندکه آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. یعنی ملت ایران بسیار محکمتر و قویتر از گذشته ایستاده و این نوع تصمیمات که بعضاً هم با پشتیبانی بعضی از دنبالههایشان در داخل کشور انجام میشود بیتأثیر است و دوره اینها گذشته است.
بازیگران آن چه کسانی بودند؟
آنها در داخل کشور شهرت پیدا کردهاند، چه آنها که مخ فتنه هستند ولی سعی میکنند خود را مخ فتنه معرفی نکنند.
بازیگران پنهان آن چه کسانی هستند؟
بازیگران پنهانی که خیلی آشکارند (باخنده). بازیگرانی که فکر میکنند خیلی پنهانند اما خیلی آشکارند.
آیا تغییرات احتمالی در دولت دارید؟ چه در سطح وزرا چه در سطح استانداران؟
در سطح استانداران که بالاخره مدیران کشوری به طور طبیعی ممکن است اتفاقاتی بیفتد اما اینکه آیا تصمیم خاصی وجود داشته باشد من اطلاعی ندارم.
در سطح وزرا چطور؟
فکر نمیکنم.
هنوز برخی از مصوبات سفرهای استانی دور اول و دوم اجرا نشده، راهکار دولت برای حل این مسئله چیست؟
بعضی از تصمیمات استانی زمان کمی میبرد و منابع آن در همان سال تأمین میشود و در مسیر اجرا قرار میگیرد. توقع این است که اجرا شود و اگر اجرا نشود معلوم میشود که در مدیریت آن پروژه مشکلی وجود دارد که باید حل شود. که اینها عموماً اجرا شده. اما تصمیماتی که طولانی مدت است، دوساله، سه ساله و... مثل سدها، اتوبانها. اینها بودجهاش تصویب میشود.
همان سال بودجهای که باید تخصیص داده شود عمل میشود اما سالهای بعد بستگی به این دارد که بودجهاش تأمین شود و در غیر اینصورت ممکن است که در زمان لازم اجرا نشود. یک سری از تصمیمات هم هست که مشروطند. مثلاً تصمیم بگیرند فلان پروژه عمرانی را اجرا کنند مشروط بر اینکه در کمیسیون مربوطه تصویب شود که باید این مسیر طی شود و ممکن است در این مسیر دچار اشکال بشود، اما اکثر تصمیماتی که گرفته میشود یا اجرا شده و یا در مسیر اجرا قرار دارد.
ملاک و معیار استانی که برای سفر هیأت دولت انتخاب میشود، چیست؟
چند چیز میتواند باشد دولت نظرش این است که به همه استانها برود، حالا یکی جلوتر یکی عقبتر خیلی تفاوتی در اصل موضوع نمیکند. حالا چند چیز میتواند مورد توجه قرار بگیرد مثل ایام تابستان و زمستان و دمای هوا. چون مردم آسیب میبینند که در یک فصل گرم به استانی سفر شود که دمای هوای بالایی دارد چنانکه چندی پیش هم آقای رئیس جمهور بعد از آنکه گزارش هوای استان گلستان را مشاهده کردند سفرشان را لغو کردند.
مسئله بعدی هم آماده بودن استانها است. یعنی استانها پروژههایشان را جلو انداخته باشند، کارشان را انجام داده باشند و وقت آن رسیده باشد که تصمیمات نو برای کار گرفته شود. پس آمادگی داخلی خود استان هم مهم است و عوامل دیگری هم وجود دارد که پیشنهاد داده میشود و خود آقای رئیس جمهور تصمیم میگیرند.
آیا این دولت برآمده از اصولگرایی است؟
اگر اصولگرایی معنایش، خدمت کردن، پاکی، پرکاری، حفظ عزت ملی و اسلامی، پیشرفت، تعالی، ایثار، ایستادگی بر اصول، ولایتمداری و بیتوجهی به داد و ستدهای سیاسی در مناسبات ناصحیح قدرت باشد بله دولت اصولگرا است اما اگر تعاریف دیگری بخواهیم برای آن در نظر بگیریم مثل تقسیم سهم و قدرت براساس اصول مبتنی بر غیراصولی که ذکر کردم، این دیگر اصولگرایی نسیت.
توصیه خاصی به گروههای مختلف اصولگرا و کسانی که خود را اصولگرا میدانند دارید؟
اول از همه اینکه من کوچک همه هستم. فکر میکنم ما باید جریان اصلی انقلاب را نگاه کنیم و رودخانه خروشان انقلاب را که در حال حرکت است دائم ببینیم و تعالی انقلاب اسلامی را هیچوقت فراموش نکنیم و آن رسالتهای اصلی را که بر پایه عدالت است و ابلاغ پیام توصیه و خداپرستی در جهان، بتشکنی، دفاع از مظلومان و محرومان، حفظ اقتدار و عزت ملی است را با توجه به اینکه امروز ملت ایران پرچمدار این ارزشها در جهان است را از یاد نبریم. به نقش جمهوری اسلامی ایران به طور واقعی در معادلات جهانی دقت کنیم. بدون تردید بخش عظیمی از ملتها امروز از مخاطبین جمهوری اسلامی ایران هستند. صدای جمهوری اسلامی را گوش میکنند، اهدافشان را در جمهوری اسلامی میبینند و به آن امید دارند. اگر به این معانی توجه کنیم فکر نمیکنم که مشکلی پیش بیاید.
به عنوان آخرین سؤال، زیباترین خاطرهای که در طول فعالیت در دولت نهم و دهم در کنار رئیس جمهور دارید چیست؟
همهاش زیبایی است اما شاید از پرهیجانترین خاطرات بنده سخنرانیهای شجاعانه رئیس جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل و بخصوص سخنرانی اخیر ایشان در اجلاس NPT است که هم افتخارآمیز بود و هم هیجانانگیز. یکی از خاطرات عجیب بنده هم استقبال مردم چین در نمایشگاه شانگهای از رئیس جمهور بود. خیلی تعجبآور بود که مردم چین که ارتباطاتشان با ما از نظر زبانی خیلی سخت است و عقبه دینی و فرهنگی آنها با ما تناسبی ندارد، اما استقبال آنها خیلی پرشور بود. و یکی هم استقبال مردم نیجریه بود که گفتند از ساعت 2 بعدازظهر در مقابل سفارت ایران تجمع کرده بودند در حالی که ساعت 9 شب رسیدیم. خیابانها هم تاریک بود. وقتی رسیدیم دیدیم اطراف سفارت پر از جمعیت است. همه به حیات سفارت آمده بودند و فریاد میزدند «we support Iran» همهاش خاطره است.