پایگاه خبری مذهبی تحلیلی رهوا :سردبيرنشریه موعود اسماعیل شفیعی سروستانی تاريخ چند هزار سالة اين سرزمين، تاريخ مبارزه، ميدانداري و افت و خيزهاي بزرگ بوده. كسب بزرگي و حفظ بزرگي بدون مبارزه و حضور در ميدان اساساً غيرممكن است. هماره عواملي از بيرون يا از درون، در كميناند تا قوم نشسته بر بلندي را به زير آورند و خود مقام و موقعيت او را تصاحب كنند و جملگي دارايي فرهنگي و تمدنياش را بربايند.
آشوب و آشفتگي در هر قدّ و قواره مهم نيست. مهم پيشبيني فراز و فرودهاي احتمالي، آمادگي براي مقابله و به سلامت خارج شدن از آن است.
استراتژيست قديمي چيني «سُن وو» كه اثر گرانسنگش «هنر جنگيدن»1 پس از چند قرن در زمرة مهمترين آثار در حوزة مطالعات نظامي و استراتژيك قابل شناسايي است، عبارت قابل تأملي دارد، مينويسد: «در مسائل نظامي، اين مطلب از اصول است كه فرض را بر نيامدن دشمن نبايد گذاشت، بلكه بايد دربارة سرعت مقابله با وي انديشه كرد. همچنين نبايد فكر كرد كه دشمن حمله نميكند، بلكه بايد درصدد شكستناپذير كردن خود بود».
چنانكه اشاره كردم، عوامل مزاحم و خصومتها گاه از بيرون جغرافياي خاكي يك هجوم ميآورد و گاه از درون جغرافياي خاكي. صرفنظر از اينكه مجراي ورود خصم از كدام يك از حوزههاي «اقتصادي، سياسي، نظامي و حتّي فرهنگي» باشد، به واقع، عوامل بحرانساز با استفاده از هر يك از اهرمهاي موجود در ميان مناسبات، گاه از درون و گاه از بيرون هجوم ميآورند.
ـ ميخواهم عرض كنم؛ به جز دو دسته عامل بيروني و دروني بحرانساز، عامل سومي هم قابل مطالعه است. اين عامل به زمينهها و گاه نكات مغفول ماندهاي برميگردد كه سايرين از آنها براي ضربه زدن استفاده ميكنند.
نزد مردان فرزانه، همة اين سه صورت كينورزي و مداخل آنها قابل شناسايي و پيشبيني است. چنانكه، ديدبانان و طلايهداران سپاه، وظيفة اصليشان شناسايي كمينگاهها، عِدّه و عُدّة خصم، منفذهاي ورود سپاهيان و بالاخره نحوة مبارزه و جنگ ميداني با آنهاست.
ملكداري به هر صورت و در هر وجهي اساساً در زمرة عمليات نظامي شناسايي ميشود و شايد به عبارت جناب سعدي شيراز، خود زندگي غير جنگيدن نيست. «زندگي جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو» تمامي شيوهها، فرمولها و استراتژيهاي جنگ ميداني در تمامي ساحات حيات اجتماعي و ملكداري مصداق پيدا ميكند، حتّي در معاملات و بازرگاني نيز همين قاعده قابل شناسايي و اجرا است.
اگرچه هنگامه و وقت اين پرسش و پاسخ در شرايط امروز كه جامعه مبتلاي تنش و تجاوز است نباشد، امّا به عنوان يك معلم فرهنگي، روي پرسشگر خود را متوجه كساني ميكنم كه وظيفه داشتند: 1. كمينگاهها را شناسايي كنند؛ 2. راههاي نفود را ببندند؛ 3. جبهة خودي را مهيّاي سد كردن رخنهها كنند و 4. با سرعت براي مقابله به پا خيزند.
ملكداري تماماً در جاه و جلال عزّت و بلندنشيني خلاصه نميشود. بخش مهمتر ملكداري در چهار موضوع سابق، آن هم در وسعت همة مناسبات 1. سياسي، 2. اقتصادي، 3. نظامي، 4. اجتماعي، 5. فرهنگي، قابل شناسايي است.
بايد پرسيد: به راستي هر يك از متوليان امور پنجگانه كه اركان حكومت را شامل ميشوند براي موارد برشمردة بالا (شناسايي كمينگاه، انسداد معبرها، تجهيز و مهياسازي نيروهاي خودي و بالاخره مقابلة سريع و به موقع) طيّ سالهاي گذشته چه كردهاند؟ مگر نه اينكه همة ابزار (امكانات مالي، تجهيزات نظامي، تجهيزات رسانهاي، اهرمهاي سياسي و...) جملگي در همين مسير قابل تعريفاند؟ و جملگي به سهم خود مكلف و در شرايط سخت ميزان توانايي، آمادگي و اقدام آنها قابل ارزيابي است؟
براي مثال شما، به عنوان خواننده و مخاطب محترم آيا سينما و ساير رسانهها را حاضر در صحنة امروز ايران ميشناسيد؟
دانشگاهها، اساتيد و دانشجويان حوزة مطالعات اجتماعي و جامعهشناسي را در كجا قرار ميدهيد؟
مگر تحصيل و گذران واحدهاي درسي و جملگي جلب مدارك براي قرار گرفتن در موقعيتهايي نيست كه جامعه و سرزمين فرهنگي و خاكي را در مصونيت تام نگه دارد؟ اين موضوع به شما نمينماياند كه بخش بزرگي از اين همه سرمايهگزاريها بيثمر بوده است؟
جايگاه سازمانها و وزارتخانههاي بزرگي مثل وزارت فرهنگ و سازمان تبليغات اسلامي و سايران را در كدام موقعيت ميشناسيد؟ در كارنامة آنها شناسايي چند كمينگاه، چند راه رخنة خصم و چند طرح براي مقابله و جبران خسارات قابل شناسايي است؟
در اين مجال قصد نقد حوزة عمل و نحوة حضور مديران سازمانها و نهادي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در شرايط بحراني و قبل از آن را ندارم، تنها ميخواستم متذكر نكاتي شوم. مگر جز اين است كه پيش از بروز وقايع خسارتبار و سيل بنيانكن امكان سد كردن رخنهها وجود داشت؟ بخشي از رخنهها ايرادات و نقدهايي است كه قابل تأملاند و خصم از آنها به عنوان اهرم فشار بهره ميبرد. در ميان اين همه جاي گفتوگو از «نظريهپردازان» خالي است. آنان كجايند؟ شايد بهتر بود ابتدا ميگفتم آنان كيانند؟
منظور من از نظريهپردازان، همان استراتژيستها هستند ورنه، شأن اهل نظر اجلّ از اين گفتوگوهاست و نگارنده در مقام سخن گفتن از اهل نظر، جايگاه آنان، كاركرد نظر و نقش آفريني آنها در ارتقاء يك قوم به مدارج بالايي از سروري و آقايي در حوزة فكري و فرهنگي نيست. اين سخن بگذار تا وقت دگر!
طيّ چهارصد سال اخير، به تبع غلبة تاريخ غربي، «قدرت و حفظ قدرت» موضوع اصلي اقوام غربي و به تبع آنها ساكنان ساير سرزمينها شد. در گذشته نيز «قدرت» و سلطنت از جايگاه ويژة خودش برخوردار بوده.
غلبة عقل تكنيكي و كمّي بر حيات انسان غربي و اصالت يافتن اين عقل مجال و ميدان را براي برنامهريزي «و مديريت براي كسب قدرت و حفظ آن» فراهم آورد تا انسان غربي با تكيه بر اين عقل كمّي، خود را دايرمدار فرض كند و براي تحقق بهشت زمينياش برنامهريزي كند و با مدد همة اسباب و عوامل گام به گام مدارج را طي كند. حتي با شيوه و مباني ماكياولي كه امروز آن شيوه بر جهان سياست غالب است. همين عقل كمّي در غرب باعث انتظام همة امور و تربيت انسان غربي شد.
اگرچه اقوام غيرغربي پا جاي پاي غرب گذاشتند و اميد تجربة قافلة تمدن و نيل به آن را در سر پروراندند، ليكن با مسامحه از كنار همة آنچه كه در حوزة نظري و فرهنگي موجب شده بود تا غرب تمدن تكنولوژيك را به تمامي حاصل آورد، گذشتند، آنها را كپي كردند و استفاده از اتومبيل و ساخت آسمان خراش را به مثابة غربي شدن و تجربة تمام مدرنيته فرض كردند. دست آخر هم براي خلاصي از دست سنّتهاي مذهبي شرقي، نسخههاي ديكته شدة سازمانهاي جهاني را براي توسعه و تجربة توسعهيافتگي علاج درد بيدرمان خود فرض كردند. نتيجة اين واقعه طيّ دويست سالة گذشته همين شده كه در تمامي كشورهاي شرقي و غيرغربي ملاحظه ميكنيد؛ در يك كلام «بحران زدگي» در فكر و فرهنگ و تمدن. از اين هم بگذرم؛ چون اين مقاله، مجال اين گفتوگو را ندارد. ... و به تدريج استراتژي و استراتژيستها در كار سياست و ملكداري يار و ياور برنامهريزان و مديران و ملكداران شدند.
نبايد از ياد برد كه غرب، با پشت پا زدن به آسمان و تقدس زدايي از عالم و آدم، همة اساطير و دريافتهاي اساطيري، همة اديان و بينش و دريافت اسوههاي ديني دربارة عالم و آدم و مقصود و مأواي بشر را متعلق به عصر پيشينيان گذشته و دوران بيعلمي و ابتدايي حيات آدمي بر زمين فرض كرد و همة دريافت سكولاريستي و ماترياليستي را مطمح نظر قرار داد. از همين رو، رجوع به گذشته و اسوهها و دريافتهاي پيشين را صاحب توانايي و قدرت براي گذار از فراز و نشيبها ندانست. از نظر غرب، آن همه مربوط به گذشته بودند، اشيايي براي موزهها و اشخاصي براي درج در تاريخ و دفتر خاطرات عمومي بشر، از همينجا تاريخ جديد، (طيّ چهارصد سال اخير) با رويكرد جديد، علوم جديد و مقصد جديد و راه و روش جديد قابل شناسايي است.
از همين جاست كه دو گروه مهم «نظريه پردازان استراتژيست و قهرمانان نورس» جايگزين همة مواريث، همة اسوهها و مقدّسات گذشتگان شدند تا كار و بار بشر در عصر جديد به سامان برسد. بي ايندو، كار و بار انسان غربي براي سير در عالم غربي به سامان درنميآيد.
از اين منظر حيات سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي و حتّي فرهنگي غربيان و غرب را بنگريد. صدها ايدئولوژي و ايدئولوگ در نقطة عطفهاي مهم پديد آمدند تا به حيات سياسي اجتماعي بشر غربي در مقاطع مختلف سر و سامان بدهند و از فروپاشي و ايستايي در امانش دارند.
صدها و هزارها نظريه پرداز و استراتژيست در حوزههاي مختلف اقتصادي، سياسي و اجتماعي پديد آمدند و هر يك سهمي از حركتهاي اجتماعي را نصيب خود ساختند و هزاران قهرمان، كه جملگي ساخته و پرداختة دستگاه رؤياساز قهرمان پروري ورزش، سينما و... بودند، تا انسان غربي روي پا بماند و در انفعال و ايستايي نغلطد و تاريخ غربي فاعليت خود را از دست ندهد.
غرب به اين همه احتياج داشت. بي اينهمه نميتوانست برود. ماندگارياش در گرو همة اين ابزار بود و البته، به نحو احسن نيز از اين همه استفاده كردند. از همين رو، سرمايهگزاري در اين ميدان ارزش داشت. ساكنان ساير سرزمينها و ساير اقوام نيز، دانسته و ندانسته متأثّر از قهرمانان و نظريهپردازان و ايدئولوگهاي غربي بوده و هستند. كدام كشور را در جهان ميشناسيد كه مبتلا به فوتبال، سينما و قهرمانانش نباشد. با اين تفاوت كه قهرمانان اين ميادين در شرق، خنثي، بياثر و گاه ضدّ حركتاند و فاقد تأثير و نقش در حيات اجتماعي مردم. البته در بسياري اوقات كاتاليزور و مقوّم مناسبات پست بشر نيز بودهاند.
كدام كشور را در جهان ميشناسيد كه مبتلا به حزب و حزببازي نباشد و متأسفانه در حالي كه عموماً متأثر از ايدئولوژيهاي قرن 17 و 18 ميلادي اروپا هستند؛ چه احزاب چپ و چه راست. البته اين همه براي غرب باعث:
l تداوم حيات فرهنگي، سياسي و اجتماعي،
l اسطورهزدايي و تقدسزدايي از همة فرهنگها و تمدنها،
l زمينهسازي براي اعمال قدرت غرب و سلطهجويي ساسي نظامي،
l تصاحب بازارها و فروش توليدات صنعتي تمدن مدرن،
l زمينهساي بسط فرهنگ جهاني، اقتصاد جهاني، سياست جهاني و بالاخره حكومت جهاني، شد.
اين همه در گروه انجام مسلسل مطالعات استراتژيك، نظريهپردازي، بسط استراتژيها، برنامهريزي، قهرمانسازي، مديريت و كنترل و در يك كلام ساده «نظم و انتظام» بود و اين يعني «مدرنيته». در حالي كه در نزد شرقيان مدرنيته در استفادة تكنيك و تكنولوژي و صنعت خلاصه ميشود. بيشك «مدرنيزاسيون و استفاده از ماشين» با تجربة مدرنيته تفاوت جدّي دارد. بسط اين سخن هم مجالي ديگر ميطلبد.
اميدوارم كه خوانندة محترم سخنان من را ناظر بر ستايش و تمجيد از غرب نپندارد. در عصر سوءتفاهم سخن گفتن ساده نيست و ما سخت مبتلاي سوءتفاهم هستيم.
ميخواستم براي بيان نقش نظريهپردازان و قهرمانان در حيات اجتماعي انسان غربي مثالي بياورم: اگر شما بخواهيد از سطح خيابان شهرتان آب لولهكشي يا گاز را به خانهاي در حاشية خيابان يا كوچهاي در حاشية خيابان برسانيد، كار ساده است، يك انشعاب ساده و انتقال آب يا گاز توسط يكي دو كارگر و كارشناس قضيه را مرتفع ميسازد. حال اگر خواستيد همين آب را به طبقة ششم آپارتماني در حاشية خيابان برسانيد چطور؟ بيشك، بدون نصب پمپ آب در مسير لولة انشعابي آب به ساكن طبقة ششم نميرسد.
مسئله را بزرگ كنيد، انتقال آب يك رود به شهري دوردست، صدها كيلومتر دورتر چطور؟ با كوهها و تپهها چه ميكنيد؟ بدون محاسبة دقيق، بدون پيشبيني درست تعداد پمپ خانههاي بين راه و ساير امكانات اين امر به سامان در ميآيد؟
گذار يك قوم از فراز و فرود جادة تاريخ و انتقال در امنيت و سلامت و به شرط حفظ همة كيفيت و كميت فرهنگي و مادي كمتر از انتقال آب يا گاز به شهري دوردست نيست؟ چه ميزان سرمايهگذاري دربارة موانع و عوامل تهديد كنندة سر راه، تقويت كنندهها و ... لازم است.
بيگمان در تغيير شرايط مسير، جنس و نوع همة ادوات و ابزار موتورخانهها، مراقبها و ... تفاوت ميكنند. انتقال همة مواريث فرهنگي، سرمايههاي مادّي، نسلهايي كه پي در پي ميآيند به آيندهاي دور و با طيّ سالها و دهها با اتكّا به روشها، آموزهها، و استراتژيهاي ثابت ممكن نيست.
ورود با شرايطي كه مشي در آن را پذيرا شدهايم و مواجهه با هر يك از موضوعات سياسي، اجتماعي، اقتصادي در گروه نظريهپردازي است. چنانكه جملگي نيازمند استراتژياند.
سالهاست كه ملكداري را در «كسب درآمد و هزينة درآمدها» تعريف كردهايم و به كارگيري مجموعهاي از تاكتيكها كه در قالب برنامههايي كوتاه مدت توسط مديران دستگاههاي مختلف به كار گرفته ميشوند. مديراني كه عموماً با جهتگيري حزبي و سياسي در كار وارد ميشوند، در اندك زماني و به دليل همان جهتگيريها جاي خود را به مديران جديد ميدهند. درآمدها هزينه ميشوند و سالها سپري و به همين سادگي؛ آن زمان كه جامعه مواجه با مسئلهاي بزرگ و در عرصهاي مهم ميشود، با روشهايي ثابت و تقريباً بدون كارايي سعي در رفع معضل ميكنيم؟
گاهي با نگاه ابزاري، شأن هر يك از مناسبات و مناصب را نازل ميسازيم، شرايط و مقتضيات مسئوليتها را ملاحظه نميكنيم و پستهاي مديريتي را به رغم تخصصي و حرفهاي بودن به افراد غيرمتخصص، غير حرفهاي و تجربه نياموخته ميسپاريم و شرط همگرايي سياسي و حزبي با خود را براي احراز شرايط تصدي پستها كافي ميشناسيم. همواره اميد ميورزيم اين اشخاص در ميدان عمل آزموده شوند و كارايي لازم براي تصدّي امور را از آن خود سازند. اگر هزينة گزافي كه در اين وضع بر كشور و مردم تحميل ميشود، خساراتي كه به بار ميآيد و ساير تبعاتش را كه چونان امواج به همه جا سرايت ميكند، محاسبه كنيم درمييابيم كه بدترين شيوة قابل نقد در حوزة مديريتي را اتخاذ كردهايم.
به اين ميماند كه ما جواني فن نياموخته و مبتدي را به اميد فائق آمدن بر كشتيگيري حرفهاي روانة ميدان و تشك كشتي كنيم و آنگاه در گير و دار مبارزه، وقتي كه آن بيچاره چون گنجشكي در ميان پنجههاي رقيب گرفتار آمده بخواهيم از حاشيه او را به انجام فني و بدلي وادار كنيم. نتيجه معلوم است.
1. كدام يك از مديران صاحب مطالعات استراتژيكاند؟ آيا اين علم اساساً در ميان ما جايگاهي دارد؟
2. در كدام يك از حوزهها و مناسبات و معاملات امكان تربيت و پرورش مديران قابل را (مطابق استراتژيهاي كلان و مقبول نظام اسلامي) فراهم آوردهايم. آيا اساساً در ميان ما، چنين مراكزي وجود دارد؟
3. آيا ميزان خسارت حاصل از تغيير دائمي استراتژيها و خطاهاي استراتژيك مديران يك شبه و يك روزه را محاسبه كردهايم؟
4. آيا غير از اين است كه تزريق پول بر بدنة مناسبات مختلف (خارج از برنامههاي استراتژيك مدوّن) به مثابة تزريق كورتون براي فروكش كردن موقتي بحرانها و التهابها است؟
5. هيچ انديشيدهايم چرا هر يك از مديران ارشد كشور براي خود اين اختيار را فراهم ميبينند كه در وقت تصدي پست به راحتي فاصلة ميان صفر تا صد را طي كنند و هيچ مانعي را هم فراروي خود نبينند. چقدر فاصله ميان خطّ مشي دولتهاي طالب اصلاحات و مبتني بر خطّ مشي كاملاً غربي و دولت بنيادگرا ميبينيد؟ وجود كدام خلأ در نظام، چنين مجالي را فراهم آورده است؟ مگر غير از اين است كه حداقل بخشي از بحرانهاي كنوني فرزند همين ماجرا هستند؟
از جايگاه مغفول «نظريهپردازان» در حوزة ملكداري ميگفتم. هر كس از بيرون و البته با شيفتگي نسبت به غرب و حكمرانانش را مينگرد، گمان ميبرد كه اين هنرپيشهها و گاوچرانها و نوازندگان منتخب احزاباند كه كارگردان اصلي حكومتاند و دموكراسي و ليبراليته جريان جاري و پذيرفتة نظامهاي جوياي قدرت است. اين رهزني و چشمبندي شرقيان را ميفريبد و از اينجا، هرج و مرج را روزيِ ماهها و سالهاي حيات سياسي و اجتماعي كشورهاي خود ميسازند.
اين سادهدلان حتي قادر به شناسايي اولية مراكز مهمي چون اعضاي بيلدربرگ، كميسيون سه جانبه و شوراي روابط خارجي كه جملگي لايه به لايه اهرمهاي قدرت را در اختيار داشته و احزاب را هدايت ميكنند، بلكه متوجه نظريهسازان آشكاري چون فوكوياما، هانتينگتون، برژنسكي و ديگران هم نميشوند كه حسب شرايط مستحدثه و در وقت بروز بحرانها مبتني بر خطّ مشي اصلي و ثابت، استراتژيها و تاكتيكهايي را پيشنهاد ميكنند تا مديران و رؤساي رسمي و دولتي آن همه را معمول دارند و كشتي نظام غربي را به سلامت از فراز و فرودها عبور دهند.
در همين مسير، جملة اهرمهاي اقتصادي، ابزار رسانهاي و غوغاسالاران مطبوعاتي نيز زمينه را براي ايجاد وحدت رويه در كشور، مقابله با خطرات، پذيرش تاكتيكها و... فراهم ميآورند. در تمامي لايهها، قدرت واحد، مركز تصميمگيري واحد و هدف واحد نمودار است. اين همه، مجال تداوم حيات سياسي، اجتماعي غرب و سلطهجويياش را فراهم آوردهاند.
كدام نماينده در پارلمان آمريكا و اروپا ميتواند بنيادهاي اصلي نظري و خطّ مشي كلان و قلههاي تصميمگيري را در هم شكسته و از آن بگذرد؟ آنها حتي با گماردن گاردها و محافظاني در جناحين چپ و راست چون «يهوديان ضدّ صهيونيست»، امثال «چامسكي» و فيلمسازاني چون «مايكل مور» و... همه را ميفريبند. حريف و مخالف را وادار به افشاي مكنونات قلبي و رازهاي خود ميسازند، خطّ مشي ويژهاي را القا ميكنند، تا هيچ خطري نظام استكباري را تهديد نكند.
در نقاط عطفهاي مهم، از مسير بلندي كه قومي آن را ميپيمايد، نظريهپردزان با هوشياري «خلأ تئوريك» را پر ميكنند. بخش مهمي از آسيبها و بحرانها در كشورهاي شرقي و اسلامي محصول «خلأ تئوريك» است. دشمن با سوءاستفاده از اين نقاط خالي، نظريهاي ميسازد و توسط اشخاصي كه خود آنها را پرورده، شهرت داده، حمايت كرده و به قول عوام درآب و نمك خوابانده در دامان مردم مياندازد. مأموران گمارده شده و جوانان بيخبر و ساده دل نيز به پرورش آن طفل مشغول ميآيند تا در ساية آن، بحران همة اركان را چون موريانه از درون بپوساند.
با اجازه ميخواهم عرض كنم، نظريهها و تئوريها، نقش همان پمپهاي بين راهِ سلسلهاي از لولههاي انتقال آب را ايفاد ميكنند. منبع ثابت، محتواي لولهها ثابت، مسير مشخص و مقصد نيز معلوم است. پمپها با جبران ضعفها، ركود و بحرانها، گذر آب را تسهيل ميسازند.
از سال 1368 به اين طرف ما از خلأ تئوريك در كشور رنج بردهايم. متأسفانه، در برخي مقاطع، مديران سياسي ارشد به غلط خود نقش نظريهپرداز، استراتژيست، مدير اجرايي دولت ناظر، تقسيم كنندة اعتبارات و حتّي تعيين كنندة مديران جزئي استاني و شهرستاني و توبيخ كنندة مديران ردة چهارم و پنجم را هم عهدهدار شدهاند. در حالي كه تا قبل از تصدي پست مهمّ رياستي دستگاه سياسي، جز در يكي يا دو مورد از موارد بالا صاحب پيشينه، مطالعه و تجربة كلان نبودهاند.
نكتة جالب اينجاست كه در كارنامة بسياري از مديران، نمرة نقدپذيري همواره منفي بوده و هست. نقدي ساده آنان را بر ميآشوبد و منتقد را در دايرة مطرودان و محكومان وارد ميسازد. همين وضع باعث شده تا هر يك از رؤسا در وقت تصدّي امور، با طيّ سلسله مراتب همة مديران مياني، سازماني و حتّي كارمندان جزء را نيز تعويض نمايد.
چه كسي ميتواند جابهجايي وحشتناك و حذف و تعديل كارشناسان و كمك كارشناسان را در هر يك از ادوار سابق ولاحق انكار كند؟
نكته جالب توجه اين است كه در اين ميان ريگهاي ثابت جوي يا همان مأموران آب زيركاه و معاندان منكر دين و نظاماند كه بيسر و صدا ميمانند، زير آب همه را ميزنند، به مديران نوپا خط ميدهند و بر و بچههاي صميمي انقلاب را هر از مدتي آوارة كوي و برزن ميسازند تا مجموعة اجتماعي، فرهنگي و... بر مدار دلخواه عوامل پشت پرده و موذي بچرخد. اين تغييرات به همان نسبت كه گريبان كاركنان سازمانها را ميگيرد، باعث تغيير مصوبات، خطّ مشيها و مقررات درون سازمان نيز ميشود.
تبعات اين همه تغيير را چه كسي جز مردم، جز نظام اسلامي، جز دين خداوند و امام زمان(ع) بايد بدهد؟ (قبلاً دربارة پيامدها و خسارات حاصل از تغيير نوشتهام و مطالعة مجدد آن را توصيه ميكنم) اگرچه ميدانم كه اين يادداشت ره به دهي نميبرد و باعث اصلاح روشها نميشود، امّا امر به معروف و نهي از منكر تكليف همة ما به ويژه اهل قلم است، اگرچه براي برخي ناخوشايند باشد.
پينوشت:
1. سن وو، آيين رزم (The art of war)، ترجمة سيد جواد حسيني، انتشارات هلال، مركز پخش موعود.
والسلام
سردبيرنشریه موعود اسماعیل شفیعی سروستانی
|
|