gototopgototop
 
   
 
 
تاریخ انتشار: چهارشنبه, 23 دی 1388
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 6512
فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان
فضلي نژاد: روشنفکران سکولار در "ترورهاي آکادميک" مشارکت دارند
"پيام فضلي‌نژاد" پژوهشگر مسايل سياسي- فرهنگي به ارائه «روش‌شناسي ترورهاي آکادميک» پرداخت و همچنين نمونه‌هايي از انواع ترورها را در مدل‌هاي کودتاي مخملي ذکر کرد.
به گزارش رهوا :پيام فضلي‌نژاد در گفت‌وگو با ايرنا، براساس اسناد تاريخي به تشريح استراتژي مشترک سه سازمان جاسوسي سيا (CIA)، موساد و اينتليجنس سرويس انگلستان (MI6) در پروژه‌ي پيچيده «ترورهاي آکادميک» و نسبت اين ترورها با استراتژي کودتاي مخملي پرداخت و گفت: در دوره جنگ سرد اين عمليات با اسم رمز «گلاديو» شناخته مي‌شد.
وي با بيان اينکه همواره پس از ناکامي کودتاهاي انتخاباتي، سازمان جاسوسي سيا با ترورهاي آکادميک يک پروژه جنگ رواني را کليد مي‌زند، ادامه داد اين ترورها مقدمه ورود به فاز جديدي براي تحقق کودتاي مخملي است.
اين پژوهشگر با بازخواني يک نمونه تاريخي، از همکاري روشنفکران ليبرال مثل «مارگريت دوراس» (روشنفکرترين زن فرانسه! و نويسنده فيلمنامه هيروشيما عشق من) با پليس مخفي فرانسه و موساد براي يک ترور آکادميک مانند قتل پرفسور «مهدي بن‌برکه» (روشنفکر مراکشي) اضافه کرد:: «روشنفکرترين زن! در اردوگاه ليبرال سرمايه‌داري چه بسا يک قاتل بالقوه باشد.»
وي معتقد است که برمبناي تاکيدات مقام معظم رهبري مبني بر شناخت ابعاد جنگ نرم، با شناخت اين تاکتيک‌هاي امنيتي، خطرات احتمالي نيز کاهش مي‌يابد.
فضلي‌نژاد هشدار داد که امکان تکرار اين نمونه‌ها در ايران نيز وجود دارد و لذا بر اساس تجربه تاريخي بايد هوشمندانه، مراقب اقدامات تروريستي روشنفکران ليبرال بود.
وي با اشاره به سخنان مقام معظم رهبري در نماز جمعه 29 خرداد 1388 گفت: تا امروز چند ترور مشکوک صورت گرفته است که يکي از آن‌ها ترور خواهرزاده موسوي بود که بالاخص شخص ميرحسين موسوي مسوول آن بود و بايد به اين سبب تحت تعقيب کيفري قرار گيرد.
فضلي‌نژاد ادامه داد: ترور مشکوک ديگر، قتل ندا آقاسلطان بود که باز هم موسوي، محمد خاتمي و مهدي کروبي مسوول آن بودند و بايد محاکمه شوند. سران فتنه مسوول خون تمامي جانباختگان و آسيب‌ديدگان حوادث پس از انتخابات هستند.
اين پژوهشگر با اشاره به خطبه‌هاي نمازجمعه تاريخي 29 خرداد رهبر معظم انقلاب افزود: ولي امر مسلمين صراحتا مي‌فرمايند که دعوت‌کنندگان به اردوکشي‌هاي خياباني مسوول ترورهاي احتمالي نيز هستند. صريح و شفاف فرمودند تا جاي شبهه‌اي نماند. عين جملات حضرت آقا اين است: «براى نفوذىِ تروريست... چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى که ميخواهند راهپيمايى کنند يا تجمع کنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست کند، آن‌وقت مسووليتش با کيست؟... تو خيابان از شلوغى استفاده کنند، بسيج را ترور کنند، عضو نيروى انتظامى را ترور کنند و... محاسبه‏ى اين واکنش‌ها با کيست؟... دل انسان خون مي‌شود از اين حوادث... من از همه مي‌خواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آن‌وقت مسووليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست.»
وي ادامه داد: با استنتاج منطقي از فرمايشات مقام معظم رهبري و با استناد به اسناد سازمان جاسوسي سيا که ارائه خواهم کرد، مي‌گويم که نظر شخصي من اين است ميرحسين موسوي، سيد محمد خاتمي و مهدي کروبي مسوول ترورهاي آکادميک و بالاخص ترور شهيد «مسعود علي‌محمدي» هستند و بايد براي اين اتهام نيز تحت تعقيب کيفري قرار گيرند.
فضلي‌نژاد توضيح داد: چون ترورهاي آکادميک نيز از حيث مبنايي، از همان جنس ترورهاي حين اغتشاشات هستند. يک هدف‌گذاري استراتژيک امنيتي را دنبال مي‌کنند، اما در روش با يکديگر متفاوت هستند. ترکيبات و آثار صوري آن‌ها فرق مي‌کند، اما در غايت با هم اشتراک دارند.
نويسنده پرفروش‌ترين کتاب سياسي سال افزود: فاز جديدي از پروژه کودتاي مخملي کليد خورده است که نشانه آن را مي‌توان در ترور استاد فيزيک دانشگاه تهران ديد. سازمان جاسوسي سيا در پروژه جنگ نرم و کودتاي مخملي از يک دستورالعمل کلاسيک پيروي مي‌کند که براساس آن، همراه با نبرد ايدئولوژيک، بايد پروژه ترورهاي آکادميک- ايدئولوژيک نيز پيش رود.
وي با اشاره به اينکه "همواره پس از ناکامي کودتاهاي انتخاباتي، سازمان جاسوسي سيا با ترورهاي آکادميک پروژه جديدي براي جنگ رواني‌ را کليد مي‌زند"، هشدار داد: نمونه‌هاي شگفت‌انگيز تاريخي از نيم قرن پيش تا امروز، به ما مي‌گويند که پس از ناکامي آمريکا در پروژه‌هاي کودتاي انتخاباتي، ترورهاي آکادميک با چندين هدف متعدد، اما مرتبط دنبال مي‌گردد که پيچيده، سلسله‌وار و حساس است.
فضلي‌نژاد درخصوص نمونه‌هاي تاريخي از اين مساله خاطرنشان کرد: «دانيل گنسر»، استاد تاريخ معاصر دانشگاه سوئيس، امسال با انتشار کتاب مهمي با نام «ارتش‌هاي سري ناتو» فاش ساخت که وقتي چپ‌گرايان اروپايي در ميانه دهه 1940 در انتخابات از اقبال عمومي برخوردار شدند و علي‌رغم همه‌ي کمک‌هاي بلوک غرب به ليبرال‌ها، چپ‌گرايان توانستند در انتخابات‌هاي پارلماني برنده شوند، آمريکا براي کاهش راي آنان در دوره‌هاي بعدي انتخابات، پروژه موسوم به «بمب‌گذاري‌هاي سياه» را طراحي کرد. دانيل گنسر مي‌نويسد که اين بمب‌گذاري‌ها به دروغ به چپ‌گرايان نسبت داده مي‌شد تا از اعتبار آنها را در ميان راي‌دهندگان بکاهد.
نويسنده کتاب «شواليه‌هاي ناتوي فرهنگي» اظهار داشت: بنابراين، سازمان جاسوسي سيا هم با بمب‌گذاري‌هاي منجر به ترور، عده‌اي از مخالفان خود را حذف مي‌کند و هم از رهگذر پروژه‌اي تبليغاتي- رواني، با مسوول دانستن دولت‌هاي ضدآمريکايي سعي در بي‌اعتباري آنان نزد شهروندان‌شان دارد و هم اين خرابکاري‌ها را پيش‌زمينه‌اي براي استمرار پروژه کودتاي انتخاباتي خود در ادوار آينده فرض مي‌کند. از اين رو، بايد از چند زاويه متفاوت به حادثه ترورهاي آکادميک حساس باشيم. يک زاويه مهم آن، همان بحث جنگ جديد رواني براي استمرار پروژه کودتاي مخملي است.
فضلي‌نژاد در توضيح ديدگاه خود گفت: پروژه کودتاي سبز در ايران چند شکست سهمگين را پشت سر گذاشت. اولين آن، شکست در پروژه «بحران مشروعيت» و مشروعيت‌زدايي از نظام بود که نزديک به 20 سال است دنبال مي‌شود. بحران مشروعيت بايد به سقوط ايدئولوژيک يک نظام منتهي شود؛ يعني فلسفه نظام نزد مردم از اعتبار بيفتد، چون فروپاشي ايدئولوژيک مقدمه سقوط فيزيکال يک نظام است. اين روند را عبدالکريم سروش و حسين بشيريه به عنوان رهبران فکري اصلاحات دنبال مي‌کردند.
وي خاطرنشان کرد: دومين آن پروژه ايجاد «بحران همبستگي» در کشور بود. بدين معنا که پس از مشروعيت‌زدايي، «شکاف دولت با ملت» پديد آيد؛ همان پروژه‌اي که ناصر تکميل همايون حتي براي تئوريزه کردن آن کتاب نوشت و اگر پژوهشي در ادبيات محمد خاتمي در دوران رياست جمهوري‌اش شود، مي‌بينيم که او هم اين بحث را بارها تکرار کرده است. در حماسه 9 دي 1388 روسياهي اين پروژه و کارگزاران آن را ديديم.
نويسنده پرفروش‌ترين کتاب سياسي سال اظهار داشت: تا اينجا، هم مشروعيت نظام و هم همبستگي دولت- ملت در بالاترين ضريب خود قرار دارد و اساسا همين زمينه‌ها بود که کودتاي مخملي را به شکست کشاند.
وي، سومين مرحله را پروژه ايجاد «بحران کارآمدي» دانست و ادامه داد: اين يعني نظام را در سطوح گوناگون از جمله «مديريت بحران» و حتي مديريت دولتي ناکارآمد نشان دهد که صهيونيست‌ها با جديت آن را پيگيري مي‌کنند، اما ثمري نيافته‌اند.
وي خاطرنشان کرد: چهارمين مرحله، عبور از فاز جنگ نرم به فاز عمليات مخفي شبه‌نظامي و تلاش براي ايجاد جنگ‌هاي شهري است که چندين مدل متفاوت دارد. به‌اصطلاح، ديگر قدرت نرم ته کشيده است و ناکارآمدي خود را نمايان ساخته، پس بايد وارد فاز نظامي نامحسوس شد.
پژوهشگر موسسه کيهان افزود: اينجاست که روکش مخملي از روي دستکش چدني کنار مي‌رود و صهيونيست‌ها مي‌کوشند تا کار را به جنگ‌هاي شبه نظامي بکشانند. همين مراحل را از دهه 1960 در شيلي مي‌بينيم که آمريکايي‌ها پروژه معروف «ترک 1» و «ترک 2» را اجرا کردند، اما موفق به براندازي نرم نشدند و در نهايت کار را به «جنگ شهري» و کودتاي نظامي عليه سالوادور آلنده کشاندند.
وي با بيان اينکه در دهه 1980 در نيکاراگوئه هم همين مراحل طي شد و نتيجه نگرفتند، گفت: آمدند يک ارتش شبه‌چريکي که به کنتراها معروف شد، راه انداختند تا با جنبش مردمي سانديست‌ها بجنگد و آن‌ها را از قدرت کنار بزنند. حمام خوني راه انداختند که حتي ساموئل هانتينگتون هم در کتاب «موج سوم دموکراسي» از آن با تاسف ياد مي‌کند؛ ببينيد ديگر چه وضعي بوده که استراتژيست پنتاگون هم تاسف مي‌خورد!
فضلي‌نژاد اضافه کرد: با اين کشتارها در نيکاراگوئه، آمريکايي‌ها براي چند سال موفق شدند، اما دوباره در انتخابات، سانديست‌ها پيروز شدند و اکنون قدرت را در دست دارند. امکان چنين کاري را در ايران ندارند. پس بايد چه کنند؟ مي‌روند به دنبال چند مدل مشابه از ترور و کشتار در کودتاي مخملي چکسلواکي و لهستان در سال 1989 که اروپاي شرقي فرو ريخت.
وي ادامه داد: در مدل‌هاي سال 1989 اروپاي شرقي، مثل آشوب‌هاي پراگ، در ميان تظاهرات چند نفر را ترور مي‌کنند و گردن دولت حاکم مي‌اندازند تا مردم را عليه رژيم برانگيزند. جالب است که بعد از سال‌ها، اکنون فاش شده که اساسا يا خيلي از اين ترورها، خبر دروغي بيش نبوده که راديو اروپاي آزاد مي‌ساخته است يا اينکه ترور را سازمان سيا سازماندهي کرده بود و توسط ابزارهاي تبليغاتي‌اش به گردن دولت هدف کودتا مي‌انداخت.
اين پژوهشگر با بيان اينکه ترورها، به سبب جنس رواني و برانگيختن واکنش‌هاي عصبي، مقدمه اين فاز جديد هستند، اظهار داشت: اين، يعني مقدمه گذار از جنگ نرم به جنگ شهري يا نبرد شبه‌چريکي براي سقوط يک نظام سياسي. اينجا هم بايد تعبير دقيق مقام معظم رهبري را به کار برد که احمق‌ها خيال کرده‌اند اينجا گرجستان است. حالا از استراتژي گرجستان نتيجه نگرفته‌اند و اين‌بار خيال کرده‌اند اينجا چکسلواکي يا نيکاراگوئه است و دوباره، دور تسلسل حماقت را طي مي‌کنند که البته سرنوشت محتوم آن‌ها هم جز اين نيست.
فضلي‌نژاد با تبيين انگيزه و هدف ترورهاي آکادميک، درباره ترور استاد علي‌محمدي گفت: ترورهايي از جنس ترور شهيد علي‌محمدي با مدل‌هاي پيشين متفاوت است، اگرچه در يک خط استراتژيک طبقه‌بندي مي‌شوند. ترکيبي از اجزاء گوناگون کنار هم قرار مي‌گيرد. هم يک مغز علمي را نابود مي‌کنند. هم جنس اين ترور فارغ از وجه آکادميک آن، يک ترور ايدئولوژيک هم هست. يعني دانشمندي متدين، ضدآمريکايي و خدمتگذار نظام اسلامي هدف ترور است.
وي اضافه کرد: هم اين ترور، مستعد ايجاد يک جنگ رواني جديد است و هم به خيالشان آينده نگرانه است. يعني فکر مي‌کنند که با چنين ترورهايي و از رهگذر يک جنگ رواني جديد، به‌تدريج نظام را بي‌اعتبار مي‌کنند. قطعا در روزهاي آينده موج خبرسازي‌هاي گروهک موسوم به «جنش سبز» را خواهيم ديد و اگر آن موج خبري را با مدل سازمان سيا براي ترورهاي آکادميک مقايسه کنيم، کاملا منطبق خواهند بود. هدف، تنها از ميان برداشتن يک مغز علمي متدين نيست، بلکه هدف يک پروژه چندمنظوره و پيچيده است که بايد نخبگان ما با دقت ابعاد آن را رصد کنند.
اين پژوهشگر سياسي افزود: من ميان تئوريسين‌هاي پنتاگون، فرانسيس فوکوياما را کمي مطلع‌تر از جوزف ني و جين شارپ و رابرت هلوي درباره فلسفه تشيع يافته‌ام. در دهه 1980، سميناري در اسرائيل برگزار شد، به‌نام «بازشناسي هويت شيعه» و فوکوياما سخنراني جالبي داشت. مي‌گفت: «شيعه، زرهي به نام ولايت پذيري به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان مي‌شود. شيعه، عنصري است که هر چه او را از بين مي‌برند، بيشتر مي‌شود.»
وي با اظهار تعجب از اينکه با داشتن چنين تحليلي باز هم در مقام عمل، حماقت‌هاي بزرگ مي‌کنند، گفت: انسان متديني را به شهادت مي‌رسانند که به فرمايش حضرت امام خميني(ره) در پيام به مناسبت شهادت دکتر مفتح «جوانان متعهد ما براي نيل شهادت در راه خدا درخواست دعا مي‌کرده و مي‌کنند، بدخواهان ما که از همه جا وامانده دست به ترور وحشيانه مي‌زنند، ما را از چه مي‌ترسانند؟!»
فضلي‌نژاد افزود: جان استاک ول، رهبر سابق عمليات مخفي سيا در کتاب نگهبان اورنگ نوشته‌ است که 10 درصد از رقم 6 ميليوني کشته‌شدگان جنگ سرد را ترورهاي آکادميک، قتل‌هاي روشنفکران، سياستمداران، رهبران مذهبي و حتي آموزگاران در 60 کشور جهان تشکيل مي‌دادند که همه توسط «معاونت هماهنگي عملياتهاي CIA» برنامه ريزي و اجرا شدند.
وي گفت: همچنين فرانسيس ساندرس در پژوهشي پيرامون ترورهاي آکادميک و ايدئولوژيک توسط آمريکا مي‌گويد حداقل رقمي که از ترورهاي CIA گزارش شده، 150 هزار نفر است و اين مقتولان از نظر آمريکا «متهم» يا «متمايل» يا «فعال» در جبهه‌ي مخالفان و منتقدان بلوک غرب و نظام‌هاي ليبرال بودند.
نويسنده پرفروش‌ترين کتاب سياسي سال ادامه داد: پروژه ترورهاي آکادميک، بخشي از پروژه بي‌ثبات‌سازي سياسي است که در ماه مي سال 1948 توسط جرج کنان (معمار جنگ سرد) در مانيفستي به نام «جنگ سياسي» تعريف شد. اين مانيفست در زمره اسناد ويژه‌اي است که هيچ‌گاه به طور کامل از طبقه‌بندي امنيتي خارج نمي‌شود، اما در سال 2007 بخش کوچکي از آن توسط آرشيو اسناد ملي پنتاگون منتشر شد.
وي با شگفت‌انگيز خواندن اينکه جرج کنان، پس از آنکه چگونگي ساختن «جامعه مدني» توسط نيروهاي اپوزيسيون را شرح مي‌دهد، به عمليات نظامي از سوي کميته‌هاي موسوم به «آزاديبخش» اشاره مي‌کند، ادامه داد: وي مي‌نويسد ترورهاي آکادميک، خرابکاري امنيتي و مداخله نظامي در جنگ نرم لازم است. اينجاست که من معتقدم يک بازنگري در کل برداشت‌هاي فلسفي‌مان از غرب بايد بکنيم.
اين پژوهشگر ادامه داد: فلسفه و علوم انساني غرب، جداي از جنگ‌هاي جاسوسي و سياسي آن‌ها نيست. البته اين بحث پردامنه‌اي است. ولي نکته‌وار مي‌گويم که اگر کسي صادقانه، اما فقط با ديدگاه تئوريک محض بخواهد به نقد جامعه مدني و ديگر اجزاي فلسفه سياسي غرب بپردازد، سر خودش و مخاطبانش با هم کلاه رفته است.
فضلي ‌نژاد گفت: نسخه تکميلي مانيفست جنگ سياسي، توسط رابرت هلوي ارائه شده است. هلوي که افسر اطلاعاتي سابق ارتش آمريکا، استاد دانشگاه هاروارد و دستيار جين شارپ است، در کتاب «جنگ استراتژيک نرم» ذيل دستورالعمل‌هاي خود براي براندازي يک رژيم، تاکتيک‌هاي «تخريب اموال»، «تصرف اماکن عمومي»، «اشغال اموال مردم» و... را مجاز مي‌داند و به از ميان برداشتن مخالفان انقلاب‌هاي مخملي نيز حکم مي‌دهد.
نويسنده کتاب «شواليه‌هاي ناتوي فرهنگي» با ارائه «روش‌شناسي ترورهاي آکادميک» به ذکر نمونه‌اي از ترور پرفسور مهدي بن برکه (روشنفکر مراکشي) پرداخت و گفت: فرانسوي‌ها در دهه 1960 پروژه تشکيل يک «شبکه جاسوسي دانشگاهي» را در مراکش دنبال مي‌کردند و همه تلاش خود را براي ارتباط گرفتن با پرفسور مهدي بن برکه، سياستمدار مشهور ضدآمريکايي و رهبر اتحاديه ملي نيروهاي توده‌اي، معطوف ساختند.
وي در توصيف شخصيت بن برکه، وي را از بانيان استقلال مراکش خواند که فکر تاسيس دانشگاه سه قاره را براي تربيت روشنفکران ضداستعماري دنبال مي‌کرد و افزود: اين فرصت خوبي براي تاثيرگذاري سرويس جاسوسي فرانسه روي محافل آکادميک و روشنفکري ضدآمريکايي به شمار مي‌رفت. به همين منظور، فرانسوي‌ها کوشيدند تا به هر طريقي به بن برکه نزديک شوند، اما نتوانستند و تمام نقشه‌هايشان به هم ريخت. بنابراين تصميم به کشتن اين روشنفکر ضدآمريکايي گرفتند.
فضلي ‌نژاد ادامه داد: روز 29 اکتبر 1965، وقتي مهدي بن برکه به دعوت مارگريت دوراس، همان «روشنفکرترين زن!» فرانسه و از پيشروان داستان‌نويسي مدرن اروپا، به کافه‌اي در مرکز شهر پاريس رفت، ربوده شد و جسدش هرگز به دست نيامد.
وي با اشاره به اينکه به سرعت، سازمان امنيت مراکش و فرانسه را به عنوان مجريان اصلي قتل اين روشنفکر مراکشي شناخته شدند، اضافه کرد: بعدها فاش شد بن برکه قرباني معامله پادشاه مراکش با سرويس جاسوسي موساد و پليس مخفي فرانسه شده بود. معامله‌اي کثيف که بزرگ‌ترين زن داستان‌نويس فرانسه، يعني مارگريت دوراس و فيلمساز شهيري مانند ژرژ فرانجو در آن مشارکت کردند و پس پرده‌ي ماجرا، سرويس جاسوسي موساد مجري اصلي نقشه بود.
پژوهشگر موسسه کيهان با اشاره به فيلمي که درباره ترور پرفسور مهدي بن برکه ساخته شد، اظهار داشت: مقصود من از بازخواني اين ماجرا، صرفا روايت يک حادثه نيست، بلکه «روش‌شناسي ترورهاي آکادميک» است. وقتي روش‌ها را بشناسيم، پيشگيري‌ها نيز آسان‌تر مي‌شود و ضريب امنيتي بالاتر مي‌رود.
وي توضيح داد: سال 2006، سرژ لو پرون، فيلمساز برجسته فرانسوي، مستندي داستاني به نام «من ديدم بن برکه را کشتند» (به فرانسوي:J`ai vu tuer Ben Barka) ساخت و به نقش مارگريت دوراس و ژرژ فرانجو در ربودن و قتل اين روشنفکر ضدآمريکايي اشاره کرد. برپايه‌ي داستان فيلم، ژرژ فيگون (رابط سرويس جاسوسي فرانسه با هنرمندان) در سال 1965 مامور مي‌گردد تا فيلم مستندي با عنوان «مبارز ضداستعمار: مهدي بن برکه» بسازد.
فضلي‌نژاد با شرح اين واقعه مستند ادامه داد: قرار بود نوشتن متن گفتار فيلم را مارگريت دوراس (نويسنده فيلمنامه هيروشيما عشق من و خالق رمان پرفروش عاشق) و کارگرداني آن را ژرژ فرانجو (فيلمساز مشهور فرانسوي و سازنده فيلم مرد بدون چهره) به عهده گيرند.
وي افزود: فيگون ابتدا با بن برکه در مصر قرار ملاقات مي‌گذارد. در آنجا يک ژنرال پليس مخفي مراکش، به عنوان «تهيه‌کننده جعلي فيلم» او را شناسايي مي‌کند و سپس براي مقدمات توليد فيلم، با بن برکه در پاريس قرار ديداري مي‌گذارند. بن برکه به همراه يک انقلابي مراکشي براي ملاقات با مارگريت دوراس، ژرژ فرانجو و ژرژ فيگون عازم کافه‌اي در پاريس مي‌شود. جلوي در ورودي کافه، چند مامور او را مي‌ربايند و به خودرويي منتقل مي کنند و در روستايي حوالي پاريس او را مي‌کشند. بر اساس فيلم سرژ لو پرون، ماجراي ساختن فيلم از مبارزات بن برکه توسط دوراس و فرانجو، صرفا جزيي از يک پازل پيچيده امنيتي براي ترور وي بوده است. سال 2006، فيلم «من ديدم بن برکه را کشتند» در جشنواره فيلم کن به نمايش درآمد، اما با بايکوت وسيع رسانه‌هاي غربي روبرو شد.
وي اذعان داشت: در همان سال، با همکاري سرويس‌هاي جاسوسي اروپايي- آمريکايي ملکم ايکس و 3 روشنفکر برجسته ديگر نيز کشته شدند. سپس ارنستو چه گوارا در اکتبر 19?7 و مارتين لوترکينگ در آوريل 19?8 به قتل رسيدند. «قتل‌هاي زنجيره‌اي» روشنفکران ضدآمريکايي که طيف وسيعي از مبارزان مستقل تا روشنفکران چپ‌گرا را در برمي‌گرفت، به بي‌اعتباري کامل سيستم جاسوسي غرب، و نه تنها فرانسه، انجاميد. اين واقعه تکان‌دهنده گوياي همکاري پنهان هنرمندان برجسته اردوگاه ليبرال سرمايه‌داري با سازمان‌هاي جاسوسي غرب براي ترور روشنفکران و مبارزان ضداستعماري است.
نويسنده کتاب «شواليه‌هاي ناتوي فرهنگي» اظهار داشت: تجربه تاريخي نشان داده که وقوع اين اتفاقات، در هر جايي محتمل است. يعني «روشنفکرترين زن» در اردوگاه ليبرال سرمايه‌داري چه بسا يک قاتل بالقوه باشد. بنابراين وقتي مقام معظم رهبري تاکيد دارند که ابعاد جنگ نرم دشمن را بشناسيم، ضرورتا بايد در چنين حوزه‌هايي تحقيق کنيم.
فضلي‌نژاد در پايان خاطرنشان کرد: ما بنابر اعتقاد شيعي خود، بنابر آموزه‌هايي که از امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري يافته‌ايم و بنابر تجربه تاريخي‌مان معتقديم که بکشيد ما را، ما زنده‌تر مي‌شويم. صهيونيست‌ها از ابتداي انقلاب اسلامي خيال کردند که با ترورهاي آکادميک مثل ترور استاد مرتضي مطهري و دکتر مفتح مي‌توانند پويايي ايرانيان را متوقف سازند، اما چنين نشد. امام خميني(ره) در پيامي به مناسبت شهادت شهيد مفتح فرمودند که «جوانان متعهد ما براي نيل شهادت در راه خدا درخواست دعا مي‌کرده و مي‌کنند، بدخواهان ما که از همه جا وامانده دست به ترور وحشيانه مي‌زنند، ما را از چه مي‌ترسانند؟!» اين صدا، صداي همه جوانان ايران است.
 
اين مطلب را به اشتراک بگذاريد

 
 

پربيننده ترين مطالب

وضعیت آب و هوا

An error occured during parsing XML data. Please try again.
 
   

صفحه اول| گزارش ویژه | خبرویژه | سیاسی| اجتماعیفرهنگی | بین الملل | حوادث | اقتصادی|مذهبی| تصویری|ورزش|