gototopgototop
 
   
 
 
تاریخ انتشار: دوشنبه, 19 بهمن 1388
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 7218
فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان
فتنه ای بنام بیعت اجباری

امام (ره) جمله بسیار قابل تأمل و پرمغزی دارند ایشان می فرمایند: تاریخ اسلام پُر است از خیانت بزرگانش به آن

پایگاه خبری مذهبی تحلیلی رهوا : محمد آل حبیب در جدید ترین پست بلاگ شخصی خود آورد است

تاریخ گذشتگان انسان را هوشیار می کند و در مقابل خطرات ایمن می سازد.وقتی روایات و مستندات تاریخی را ورق می زنی و آنرا با زمان حال مقایسه می کنی شیرینی خاص خودش را دارد و آن این است که احساس می کنی یک گام از دیگران جلوتر هستی. گرچه بیشتر تاریخ زجر آور است و قابل تحمل نیست اما از حقیقت ها نمی توان گذشت.

"امام (ره) جمله بسیار قابل تأمل و پرمغزی دارند ایشان می فرمایند: تاریخ اسلام پُر است از خیانت بزرگانش به آن."

یکی از فتنه های عمیقی که امروز با آن مواجه ایم فتنه ای بنام «بیعت اجباری» نام دارد این فتنه یک بار در زمان حیات مبارک حضرت علی(ع) اتفاق افتاد ولی بانیان آن ناکام ماندند، این روزها دقیقاً تداعی کننده آن روزها می باشد.

موج استارت فتنه بیعت از نامه ی بی سلام والسلام حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی خطاب به مقام معظم رهبری کلید خورد، بعد از مدتی آقای میرحسین نامه ای خدمت ایشان ارسال کردند، یکخورده استراحت و تنفس عمیق و وقفه برای فراهم آوردن امورات آشوب و تشویش اذهان عمومی در دستور کار سران فتنه قرار گرفت و بعدها بیانیه هفدهم موسوی انتشار پیدا کرد با نامه محسن رضایی به رهبری عزیز جریان فتنه بیعت حساس و بعد آقای سیدحسن خمینی خدمت رهبری رسیدند و بعد از آن شیخ خوارج مهدی کروبی طی نقشه ای از پیش تعیین شده در مواضعش تجدید نظر کرد و از آن پائین تر آمد و حالا حالاها هم این قصه سر دراز دارد و این موارد ادامه خواهد داشت و مطمئناً آقایان ناکام خواهند ماند و دست به کارهای بچه گانه ای می زنند که از چشم ما دور نیست!

+ "البته ناگفته نماند عده ای هم در فواصل قصه که عرض شد از راه دور و نزدیک خدمت حضرت آقا رسیدند، نامه های محرمانه نوشتند ... تا مسیر بیعت اجباری را برای سران فتنه هموار کنند ولی الحمدلله ناکام ماندند و ناکام خواهند ماند!"

 

حالا با یک تفکر عمیق بر می گردیم به تاریخ ...

 

* اولین سخن امیرالمؤمنین(ع) هنگام بیعت اجباری

علی(ع) در حالی که گریبان مبارکش را گرفته و می کشیدند نزد ابوبکر رسانیدند. همین که چشم ابوبکر به حضرت افتاد فریاد زد: «او را رها کنید»

حضرت فرمود: "چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله کردید! ای ابوبکر، به چه حقیّ و به چه میراثی و به چه سابقه ای مردم را بر بیعت خود ترغیب می کنی 1؟!

آیا تو دیروز به امر پیامبر با من بیعت نکردی؟

 

* تهدید اوّل به قتل برای بیعت اجباری

عمر گفت: ای علی، این سخن را کنار بگذار.

بخدا قسم اگر بیعت نکنی تو را می کشیم. حضرت فرمود: "در این صورت بندۀ خدا و برادر مقتول پیامبر خواهم بود"!

عمر گفت: «بندۀ خدای مقتول درست است، ولی برادر مقتول پیامبر درست نیست»!

حضرت فرمود: "بدان بخدا قسم، اگر نبود مقدّر خداوند که ثبت شده و پیمانی که دوستم (پیامبر(ص)) با من عهد کرده و من هرگز از آن نخواهم گذشت، می فهمیدی که کدامیک از ما یارمان ضعیف تر و عددمان کمتر است". در این حال ابوبکر ساکت بود و سخن نمی گفت.

 

 

* دفاع بُرَیده اسلمی از امیرالمؤمنین(ع)

بریده برخاست و گفت: "ای عمر، آیا شما آن دو نفر نیستید که پیامبر(ع) به شما فرمود: «نزد علی بروید و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام کنید»، و شما دو نفر گفتید: آیا این از دستور خدا و دستور پیامبرش است؟ و آن حضرت فرمود: آری.

ابوبکر گفت: ای بریده، این جریان درست است، ولی تو غایب شدی و ما حاضر بودیم، و بعد از هر مسئله ای مسئله دیگر پیش می آید.

عمر گفت: ای بریده، تو را به این موضوع چه کار است؟ و چرا در این مسائل دخالت می کنی؟! بریده گفت:«بخدا قسم در شهری که شما در آن حکمران باشید سکونت نخواهم کرد.»

عمر دستور داد او را زدند و بیرون کردند.

 

* دفاع حضرت سلمان از امیرالمؤمنین(ع)

سپس سلمان برخاست و گفت: "ای ابوبکر، از خدا بترس و از این جایی که نشسته ای برخیز و آن را برای اهلش واگذار که تا روز قیامت به گورائی از آن استفاده کنند، و دو شمشیر بر سر این امت اختلاف نکنند."

ابوبکر به وی پاسخی نداد. سلمان دوباره همان سخن را تکرار کرد. عمر او را کنار زد و گفت: تو را با این مسائل چکار است؟ و چرا در مسئله ای که در اینجا جریان دارند خود را داخل می کنی؟

سلمان گفت: ای عمر آرام بگیر! ای ابوبکر، از این جایی که نشسته ایی برخیز و آنرا برای اهل واگذار تا بخدا قسم به خوشی تا روز قیامت از آن استفاده کنند.

و اگر قبول نکنید از همین طریق خون خواهید دوشید و آزاد شدگان و طرد شدگان و منافقین در خلافت طمع خواهند کرد.

بخدا قسم، اگر من می دانستم که می توانم ظلمی را دفع کنم یا دین را برای خداوند عزّت دهم شمشیرم را بر دوش می گذاردم و با شجاعت با آن می زدم. آیا بر جانشین پیامبر خدا حمله می کنید 2 ؟! بشارت باد شما بر بلا و آسایش نا امید باشید.

 

* دفاع ابوذر، مقداد و جناب عمار از امیرالمؤمنین(ع)

سپس ابوذر و مقداد و عمار بپا خواستند و به علی(ع) عرض کردند: "چه دستور می دهی؟ به خدا قسم اگر امر کنی آنقدر شمشیر می زنیم تا کشته شویم".

حضرت فرمود: «خدا شما را رحمت کند،دست نگه دارید و پیمان پیامبر و آنچه شما را بدان وصیّت کرده بیاد بیاورید». آنان هم دست نگه داشتند.

 

* تهدید دوم به قتل برای بیعت اجباری

در حالیکه ابوبکر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت: چطور بالای منبر نشسته ای در حالیکه این (مرد) نشسته و با تو روی جنگ دارد و بر نمی خیزد در بین ما با تو بیعت کند؟

آیا دستور نمی دهی گردنش زده شود 3؟!

این در حالی بود که امام حسن و امام حسین(ع) بالای سر حضرت امیر(ع) ایستاده بودند، وقتی سخن عمر را شنیدند گریه کردند و صدای خود را بلند کردند که : {یا جدّاه ، یا رسول الله}

امیرالمؤمنین(ع) آن دو حضرت را به سینه مبارک چسبانید و فرمود: گریه نکنید، بخدا قسم بر کشتن پدرتان قادر نیستند. این دو کمتر از و ذلیل تر و کوچکتر از آن هستند.

 

* دفاع امّ ایمن و امّ سلمه از امیرالمؤمنین(ع)

ام ایمن نوبیه که در کودکی پرستار حضرت رسول(ع) بوده و نیز ام سلمه پیش آمدند و گفتند: «ای عتیق4 ، چه زود حسد خود را نسبت به آل محمد(ع) آشکار ساختید.»

عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج کنند و گفت: "ما را به زنان چه کار است"!

 

* تهدید سوم به قتل برای بیعت اجباری

بعد عمر گفت: ای علی، برخیز و بیعت کن. حضرت فرمود: اگر نکنم؟ گفت بخدا در این صورت گردنت را می زنیم5 !

حضرت فرمود: بخدا قسم دروغ گفتی ای پسر صهّاک، تو قدرت بر این کار نداری، تو پست تر و ضعیف تر از این هستی.

 

* تهدید چهارم به قتل برای بیعت اجباری

خالد بن ولید از جا برخاست و شمشیرش را بیرون کشید و گفت: "بخدا قسم اگر بیعت نکنی تو را می کُشم"

امیرالمؤمنین(ع) به طرف او برخاست و جلو لباسش را گرفت و او را به عقب پرتاب کرد6 بطوری که او را بر قفا به زمین انداخت و شمشیر از دستش افتاد.

 

* تهدید پنجم به قتل برای بیعت اجباری

عمر گفت: ای علی بن ابی طالب، بر خیز و بیعت کن. حضرت فرمود: اگر نکنم؟ گفت بخدا قسم در این صورت تو را می کشیم.

امیرالمؤمنین سه مرتبه با این سخن حجت را بر آنان تمام کرد و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد.

ابوبکر هم بر دست او زد و به همین مقدار از حضرت قانع شد.

سپس حضرت به طرف منزلش حرکت کرد، و مردم در پی حضرت به راه افتادند.

 

پی نوشت:

1-       دعوت می کنی

2-       شمشیرم را بر دوشم می گذارم و با آن قومی را که بر جانشین پیامبر و خلیفه او در امتش و پدر فرزندانش ادعای امیری کنند می زدم.

3-       گردنش را بزنیم ؟!

4-       عتیق، لقب ابوبکر است.

5-       گردنت زده می شود.

6-       سپس او را بلند کرد.

 

+ تمام متن تاریخی که در نوشته آورده شده است از کتاب شریف "اسرار آل محمد(ع)" صفحات 562 الی 565 استخراج شده است. این کتاب حدیثی و تاریخی از قرن اول هجری تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی متوفای 76 هجری است.

وی از اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم السلام ترجمه: شیخ اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی، انتشارات الهادی

 

+ مصادیق امروزی همه ی موارد مطروحه که از این کتاب شریف در متن آورده شده است موجود است و در حال جمع آوری آن می باشم و اگر فرصت شد بعد به آن می پردازم. البته کمی تعقل و تفکر در موضع شما خوانندگان عزیز را به مصداق ها نزدیک می کند فقط کافی است موارد تاریخی مطرح شده را در کنار موارد امروزی تجسم کنید.

 

ادامه دارد ...
 
اين مطلب را به اشتراک بگذاريد

 
 

پربيننده ترين مطالب

وضعیت آب و هوا

An error occured during parsing XML data. Please try again.
 
   

صفحه اول| گزارش ویژه | خبرویژه | سیاسی| اجتماعیفرهنگی | بین الملل | حوادث | اقتصادی|مذهبی| تصویری|ورزش|