پایگاه خبری «رهوا».پس پشت پرده های انتخاب ۹۶

** پرده اول:

حسن روحانی رئیس جمهور شد. شخصی که هر کس سخنان اش و رفتارش را می شنید و می دید می فهمید که او کاندیدای نظام نیست! اما او رای آورد آن هم در حالی که بسیاری از رای دهندگان به او، دل خوشی از وی نداشتند!

آنها می‌دانستند که روحانی پیش از این، کار خاصی برای آنها نکرده است، در نجات اقتصاد از رکود ناموفق بوده، بیکاری را بیشتر کرده، وزاری پیر و خسته بر سر وزارت خانه‌های مهم گذاشته، ظرفیت کشور را به پای برجامی گذاشته که ثمر چندانی نداشته و… خلاصه اینکه نان و آبی برای آنها نیاورده.

آیا رای مردم به حسن روحانی نشانه سستی و رو به قهقرا رفتن جمهوری اسلامی است؟
البته این رای دهندگان یک چیز دیگر را هم خوب می دانستند و آن این بود که اگر روحانی هیچ یک از این کارها را نکرد، اگر جلوی فسادهایی که باید می‌گرفت را نگرفت و بسیاری کارهای دیگر که نکرد، لااقل برای آنها دغدغه های اساسی هم ایجاد نکرد یا کمتر ایجاد کرد، کاری نکرد که هر شبی که می خوابند از خود بپرسند فردا چه می‌شود؟ چون می دانستند هیچ نمی‌شود! و همین هیچ نمی شود بود که در مقایسه با دولت اصولگرا به داد روحانی رسید!!

** پرده دوم:

آیا رای مردم به حسن روحانی نشانه سستی و رو به قهقرا رفتن جمهوری اسلامی است؟ آیا رای آوردن کسی که همه می دانستند گزینه نظام نیست و در هنگامه تبلیغات انتخاباتی گفتمانی تند و بی پروا اتخاذ کرده بود، به معنای پشت کردن مردم به نظام و رهبری است؟ آیا رای مردم به کسی که در عرصه های اقتصاد و معیشت کار خاصی از او ندیدند به معنای عقب ماندگی سیاسی مردم است؟ یا به معنای جو گیری و رای دادن به کسی که علنی تر دروغ می‌گفت و بی اخلاق تر بر دیگران می‌تازید؟ آیا اخلاق در ایران رو به اضمحلال است؟

** پرده سوم:

اصول گرایان بعد از سالها دور هم نشستند، چه نشستنی! یک سوی میز آنهایی که می خواستند ظریف را در سیمان دفن کنند و یک سوی دیگر کسانی که محکم از او دفاع کردند! یک سوی میز آنهایی که هیچ چیزی از این اقتصاد را قبول نداشتند و می‌خواستند از ریشه، ساختاری نو بسازند و سوی دیگر آنهایی که آن سوی میزی‌ها را بی سواد می‌دانستند، یک سوی میز کسانی بودند که بی حجابی را عامل زلزله و خشکسالی می‌دانستند و سوی دیگر کسانی بودند که حجاب اجباری را عامل بی ارزش کردن حجاب! و…

خلاصه اینکه معجزه ای بود انتخابات ۹۶ برای اصولگرایانی که سالهاست ریسمان واحدی برای چنگ زدن نمی یابند. با این حال آنها بازنده دوباره بازی انتخابات شدند. اما چرا؟ چون مردم داری بلد نیستند؟ یا چون مردم فهمیده اند که اصولگرایان دولت داری بلد نیستند؟ آیا اصول گرایان پیروز نشدند چون اصولگرا بودند؟ یا اصولگرایی و اصلاح طلبی برای مردم اولویت اول نبود؟ آیا مردم دست اصولگرایان را برای اداره کشور خالی دیدند یا شیوه مدیریتی آنها را نپسندیدند؟ آیا وعده های اصولگرایان کم بود و نتوانست جذابیت ایجاد کند یا مردم آنها را پوچ و بی مبنا دانستند؟ و بسیاری سوالات دیگر که از هر زاویه ای که نگاه کنی جوابهای متفاوتی می توان به هر کدامشان داد

** پرده چهارم:

مردم ایران رای دادند. بیشتر از سال ۹۲ هم رای دادند. هم در کل و هم به روحانی. اما واقعا مردم ایران چگونه رای می‌دهند؟ چگونه قضاوت می‌کنند؟ ملاکشان برای ترجیح یک کاندیدای ریاست جمهوری بر دیگری چیست؟ مسائل شان را چگونه اولویت بندی می کنند؟ برای آنها بیکاری و درآمد و اقتصاد مهم تر است یا فساد ستیزی و حق خواهی و مقابله با زور گو؟ مردم ما حرف های سیاسی شاز را می پسندند یا نگاه‌های فرهنگی باز؟ مردم ایران به وعده ها رای میدهند یا برنامه ها؟ آیا برای آنها اصولگرایی بازگشت به گذشته است و اصلاح طلبی حرکت به سمت آینده؟ آیا آنهایی که می‌گفتند مردم عقل دارند و انتخاب می‌کنند اگر انتخاب نشوند هنوز هم به عقل مردم احترام می‌گذارند(حالا از هر طیف سیاسی که باشند)؟

** پشت پرده چهارم:

ترازوی انتخابات کشور مردم اند. آنها هستند که تصمیم می‌گیرند چه کسی بیاید و چه کسی برود. مردم از انتخاب شان پشیمان می‌شوند و این را در انتخابات بعدی نشان می‌دهند، گاهی هم از انتخابشان راضی اند و آن را هم نشان می‌دهند. مردم ایران گاهی یکی را انتخاب می کنند تا فقط انتخاب کرده باشند و در تیم برنده جشن بگیرند، گاهی اوقات هم یک نفر را انتخاب می کنند تا دیگری انتخاب نشود(شبیه انتخابات ۹۶) و این همان چیزی است اصولگرایان هیچ وقت درست نفهمیدند.

اصولگرایان بعد از چهار سال فرصت برای برنامه‌ریزی و کار و فکر کردن برای اداره کشور و پیروزی در انتخابات، بعد از همه تلاش‌ها و رایزنی‌ها و توبمیری‌ها برای وحدت و ائتلاف، رسیده‌اند به گزینه‌ای که علارقم وجوه اخلاقی و شخصیتی مثبت (که آنهم با رفتار ناشیانه تیم تبلیغاتی زیر سال رفت) محرز بود که برای اداره کشور برنامه‌ای ندارد
از همه اینها که بگذریم فکر می کنم رای سال ۹۶ مردم ایران عاقلانه بود و نوید رشد سیاسی شان را می‌داد. البته رگه‌های محافظه کاری هم در آن خودنمایی می‌کرد چون در میان افراد متعددی که به روحانی رای می دادند و از او حمایت می‌کردند، چه در بین نخبگان دانشگاهی و چه در میان مردم عادی تر، (غیر از افراد تند سیاسی) آنچه من دیدم این بود که آنها روحانی ای که از او راضی نبودند را به نامزدی که نمی دانستند بعد از آمدنش اقتصاد به کدام سو می رود، سیاست داخلی و خارجی چه می‌شود، فرهنگ و مسائل اجتماعی چه رنگ و بویی می‌گیرد، ترجیح دادند. این یعنی نگاه مردم به برنامه باور پذیر و قابل اجرا و رد وعده‌های کارشناسی نشده بیشتر شده است.

** پشت پرده سوم:

اصول گرایان هیچ وقت نفهمیدند چرا مردم برای اینکه آنها رای نیاورند به دیگران رای می‌دهند، چیزی که هاشمی خوب فهمید. آنها هیچ وقت هم نفهمیدند چطور باید این مسئله را درست کنند. شاید دلیل اش، طرف تفکر مصلحانه اصولگرایان باشد یا تنها تجربه اصولگرایان در دولتداری،که آنهم ناکام و ناقص بود و صدای خود اصولگریان را هم درآورد.

حال سوال این است که آیا همین تجربه بد را نمی‌شد با برنامه‌های دقیق تر، با حرف های اقتصادی عوام فهم و نخبه پسند جبران کرد. نمی‌شد قبل از ردیف کردن وعده‌های اقتصادی کذا و کذا با همین چند اقتصاد دانی که در جریان اصولگرایی هستند و از اقتصاد چیزی میفهمند (مثل احمد توکلی) مشورت کرد تا صدای آنها هم در نیاید؟

انتخابات ۹۶ در نگاه من برای اصولگریان هم معجزه بود و هم بلای آسمانی! معجزه بودنش در این بود که همه اضلاع ضد در جریان اصولگرا به یک رسیمان واحد چنگ انداختند و حاضر شدند با هم برای یک هدف کار کنند.

اما بلای آسمانی هم بود. چون نشان داد اصولگرایان چیزی در چنته ندارند. چون نشان داد بعد از چهار سال فرصت برای برنامه‌ریزی و کار و فکر کردن برای اداره کشور و پیروزی در انتخابات، بعد از همه تلاش‌ها و رایزنی‌ها و توبمیری‌ها برای وحدت و ائتلاف، رسیده‌اند به گزینه‌ای که باوجود وجوه اخلاقی و شخصیتی مثبت (که آنهم با رفتار ناشیانه تیم تبلیغاتی زیر سال رفت) اما محرز بود که برای اداره کشور برنامه‌ای ندارد. گزینه‌ای که احتمالات اش برای سیاست خارجی از عراقچیِ مسئول برجام بود تا سعید جلیلی، در اقتصاد احتمالات اش از عبدلملکی بود تا رهبر، تا حتی طیب نیا! و در فرهنگ که بماند با آن دیدار خوب رورزهای آخری!

گزینه‌ای که حتی پای کارترین طرف دارن‌اش نمی‌دانستند غیر از یک میلیون شغل و مسکن و ازدواج، قرار است چه اتفاقی در اقتصاد بیافتد؟ قرار است نفت چگونه مدیریت شود؟ تورم چگونه کنترل شود؟ رکود چگونه رونق شود؟ و… آنهایی که اقتصاد میفهمند می‌دانند که اینها دستوری و وعده ای نیست، کار می خواهد و فهم درست، تا به یکباره دولت محرومان کاری نکند که وضع محرومان با تورم و … بدتر از قبل شود. و قس علی هذا.

رای روحانی را «مخالفت با گزینه نظام دانستن» چیزی جز کوته فکری نیست! و البته حساب آنها که با حرف شان و عملشان به این گزاره دامن زدند با خدا!
خلاصه اینکه انتخابات ۹۶ بلای آسمانی بود چون درنتیجه اشتباهات عجیب مشاوران و بزرگان اصولگرایی تصویری به مردم منتقل می‌شد که نشان می داد آنها برای کسب قدرت هر کاری می‌کنند، از سند روکردن های احمدی نژاد گونه تا مجادله‌های بی‌پروا در مناظره زنده تا ساخت فیلم‌هایی به مراتب سیاه تر از آنچه فرهادی را به آن متهم می‌کنند تا نشستی صمیمی و رسمیت دادن و تعریف کردن از خواننده ای که خود می دانید و…

** پشت پرده دوم:

رای روحانی را «مخالفت با گزینه نظام دانستن» چیزی جز کوته فکری نیست! و البته حساب آنها که با حرف شان و عملشان به این گزاره دامن زدند با خدا! اما رای به روحانی را نمی‌توان جوگیری دانست، همانطور که نمی‌توان رای به کارآمدی و توانمندی دولت روحانی دانست، همانطور که نمی‌تواند رای به بد اخلاقی و بلند تر دروغ گفتن دانست و همانطور که نمی‌توان پشت کردن به رهبری دانست.

اگر بخواهیم سوزنی به خودمان بزنیم، حق است که بگوییم رای به روحانی شاید برای عده اندکی رای به موارد بالا بود اما برای خیلی ها رای ندادن به اصولگرایی بود که نمی‌شناختندش و نمی‌دانستند که آینده با او چه می‌شود. کما اینکه همین بد اخلاقی ها و … را از حامیان آن اصولگرا هم دیده بودند و تمیزی بین آنها نمی دادند.

** پشت پرده اول

روحانی دوباره رای آورد، این بار پیش از پیش. کاری به استدلال های سطحی و عمقی ندارم. اگر قبول کردیم در زمین دموکراسی از نوع جمهوری اسلامی بازی کنیم، این نتیجه یعنی مردم اورا بیشتر از ما می‌پسندند و این یعنی اگر مردم ولی نعمت اند و اگر شهروند درجه بندی شده نداریم و اگر قبول داریم حرف حرف اکثریت است و میزان رای مردم، باید خودمان را اصلاح کنیم و بترسیم از اینکه مردم به خاطر دفاع ما از اصول، از اصول و هر کسی که از آنها دفاع می‌کند رویگردان شوند، که واویلا ست.

** پس پشت پرده ها

نوشتن این بخش و این جمله سخت تر از آن چیزی بود که فکرش را می‌کردم اما حرف گفتنی را باید گفت تا اگر قرار است نهیبی باشد برای بیداری، به وقتش باشد نه دیر.

جریانی که بعد از ۳۸ سال، هنوز نتوانسته رئیس جمهوری در تراز انقلاب اسلامی ایران تربیت و معرفی کند که هم مقبول باشد، هم توانمند، هم اهل تعامل، هم مشورت پذیر، هم کارشناس پسند و هم مردم پسند و هم با اشتباهات آماتوری اش خون دل ندهد به بدنه پای کارش، تا چهار سال آینده هم نخواهد توانست کاری کند و همین بدنه را هم کم کم از دست خواهد داد، مگر اینکه به خود بیاید و تغییری ایجاد کند در نیروسازی، مردم داری و فرآیندهای تصمیم گیری و اجرایی.

به نظر من پس پشت پرده این انتخابات شاید عنایت خدا باشد برای اتحاد و اقدام واقعی اصولگرایان برای یک اقدام اصولی اگر قدر بدانند و بزرگانشان به خود بیایند.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی